تنها چیزی که در دنیا ثابت می ماند حقیقت است
چهارشنبه 29 مرداد 1399 ساعت 18:35 | نوشته ‌شده به دست مسافر محسن | ( نظرات )

هشتمین جلسه از دور بیست و دوم کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره60، نمایندگی شمس به استادی راهنمای محترم مسافر بهمن، نگهبانی مسافر مسعود و دبیری مسافر محمد رضا با دستور جلسه (وادی سیزدهم و تأثیر آن بر روی من)در تاریخ 29مرداد1399 رأس ساعت 17:00 آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

ابتدا از نگهبان جلسه و دبیرشان تشکر می کنم که اجازه دادند تا در این جایگاه خدمت کنم و در ادامه تشکر ویژه دارم از ایجنت محترم شعبه و گروه مرزبانی که مقدمات تشکیل جلسات را فراهم می کنند تا ما استفاده لازم را از جلسات ببریم.در هر مرحله ای سه پارامتر تغییر،تبدیل و ترخیص وجود دارد و هر مرحله که تمام می شود مرحله دیگر آغاز می شود 

ادامه مطلب

رابطه یادگیری با معرکه گیری
دوشنبه 13 آبان 1398 ساعت 19:24 | نوشته ‌شده به دست saeid khaki | ( نظرات )
جلسه پنجم از دور بیست و یکم سری کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره 60، روزهای دوشنبه ویژه مسافران نمایندگی شمس در تاریخ 98.08.13 با دستور جلسه «رابطه یادگیری با معرکه گیری» به استادی آقای اکبر، نگهبانی آقای رستم و دبیری آقای امیر احمد، رأس ساعت 17:00 آغاز به کار نمود.


خلاصه سخنان استاد:

انسان وقتی متولد می شود و متوجه می شود که خالق خود را از دست داده است و پا به دنیای دیگری گذاشته است با گریه کردن معرکه گیری را شروع می کند، و وقتی از دنیا می رویم دیگران برای ما گریه می کنند.


ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: گزارش جلسات دوشنبه،


عمل کردن به این وادی ها می تواند گره های کور زندگی ما را باز کند
شنبه 26 مرداد 1398 ساعت 17:44 | نوشته ‌شده به دست مسافر محسن | ( نظرات )

چهاردهمین جلسه از دور بیستم سری کارگاه های آموزشی عمومی کنگره 60، ویژه مسافران و همسفران نمایندگی شمس، به استادی آقای احمد، نگهبانی آقای رضا و دبیری آقای مهدی با دستور جلسه «وادی سیزدهم و تاثیر آن روی من» در روز شنبه 26 مرداد 1398 برگزار شد.

خلاصه سخنان استاد:

پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگری است.

در کنگره 60 برای باز سازی و برای رسیدن به خودمان چهارده وادی یا راه تحت عنوان کتاب عشق منتشر شده است و چیدمان این وادی ها به نحوی است که به هم وابستگی دارد و انگار دایره وار در جهت تکمیل یک پروژه حرکت می کنند.

ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دستور جلسات هفتگی،


وادی سیزدهم و تأثیر آن در تفکر من
سه شنبه 26 مرداد 1395 ساعت 07:49 | نوشته ‌شده به دست وبلاگ نمایندگی شمس | ( نظرات )

 

با بخت و اقبالی بلند تا به امروز، هنوز در سفر اول خویشم و گویا این وادی و دستور جلسه مربوط به آن را برای بار دوم است که آموزش می‌گیرم و تجربه می‌کنم. انگار در تکمیل نمودن مثلث دانایی، کمی ضلع تفکر لنگ میزند و ایراد دارد که باید هرچه زودتر، متعادل‌تر و قویی‌تر شود. 

البته چه کنم که در اوایل کار، ارتباط برقرار کردن با این وادی کمی برایم سخت بود. شاید هم‌فکر می‌کردم که نحسی سیزده مرا گرفته است! در آن اوقات، در صور خیال خود یا بهتر بگویم در خلوت خود، در گوشه‌ای می‌نشستم و با وسواس عجیبی به همه جزییات گذشته، حال و آینده، موبه‌مو فکر می‌کردم. وقتی به خودم می‌آمدم و افکارم را برانداز می‌کردم، می‌دیدم تبدیل‌شده‌ام به یک راننده ترانزیت با بار سنگین چهل تن که مداوم در حال سفر به گذشته و آینده است و از حال اکنون خودم هیچ خبری ندارم و متأسفانه ارمغان این سفر تمام‌نشدنی هم برای من جز چهل تن بار سنگین قاچاق نیست که هرروز بیشتر از قبل مرا مستأصل می‌کنم و خریداری جزو خودم هم ندارد!

 چهل تن بار سنگینی که بعد از بازیافت و مصرفش در اکنون زندگی خویش، تبدیل به خروارها زباله غیرقابل‌برگشت و بدترکیب می‌شد که همه جور بویی از آن متصاعد می‌شد! مثل بوی احساس گناه و پشیمانی، بوی صفات بد گذشته‌ام، بوی نفرت و کینه، بوی ناامیدی و یأس  و غیره...

نمی‌خواهم زود نتیجه‌گیری کنم، ولی باید یک‌چیزی را خداوکیلی اعتراف کنم که؛ درگذشته گیرکردن و نقطه پایانی برایش متصور نبودن، بدجوری توی ذوق میزند! انگار بخواهی با کفش گلی و سنگین شده، توی خیابان تمییز و جلوی مردم راه بروی

نه خودت حس خوبی داری و نه مردم حس خوبی نسبت به تودارند

آری پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگری است. البته خط دیگر، نه دوباره نقطه‌ای دیگر... چرا؟ چون اگر بخواهم یک دِرَخش بکی به اعمال قبلی خودم بزنم و خودم را نقد کنم و مثالی بزنم، پرواضح است که در تمامی احوالات گذشته من، یک‌زمان‌ها و مکان‌هایی بوده که یا من نقطه کور بودم و هیچ موج و حسی را دریافت نمی‌کردم و یا پرشده بودم از نقاط درهم و سیاهی که باید خودم، با هزار زور و زحمت و با دقت فراوان، این نقاط را مثل بازی نقطه‌بازی به هم متصل می‌کردم! و الا هم هیچ راه اتصالی به هم نداشت، چون در آخر بازی واردشده بودم و دیگران تا توان داشتند، نقطه‌ها را به نفع خود پرکرده بودند و من هم تازه فهمیده بودم که بابا... زندگی خودش یک بازی بزرگ است و زمان و مکان خاص خودش را دارد و اگر قواعد بازی را بلد نباشی باید جمع کنی و خیلی محترمانه عرصه را به حریفان قدر که همان نیروهای منفی هستند واگذار کنی!

خیلی هم که چغر و بد بدن باشی و نخواهی که بازنده باشی، برای آن‌ها مهم نیست، چون تو فقط داری وقت خودت و دیگران را در این عرصه تلف می‌کنی و در آخر هم شاید تبدیل به یک بازیگر نخودی شوی که هستی اما لذت نمی‌بری. هستی اما کوچک و ضعیف هستی... هستی اما نیستی... وکلا هستی اما کاش نبودی...

 من باید زمانی به این درک و تفکر برسم و بفهمم که کارنامه زندگی گذشته‌ام، سرتاسر نقاط سیاهی است که هیچ اتصالی بین آن‌ها، نه برقرار است و نه می‌توانم برقرار کنم، یعنی همه‌چیز از ابتدا اشتباه بوده و خیلی بد بازی را انجام داده‌ام. چون نقاط اشتباه هیچ‌وقت به خط  صاف تبدیل نمی‌شوند و من باید این را آویزه گوشم کنم... اما... آیا می‌شود از یک بازنده به یک برنده تبدیل شد؟ بله می‌شود! کافی است از بین آن‌همه نقطه‌های سیاه و درهم، دنبال یک نقطه روشن گشت و از همان نقطه روشن، مکان حرکت خود را مشخص کرد تا شاید ساده‌تر، هم بتوان راه را پیدا کرد و هم اینکه هدف را گم نکرد و آن را نشانه‌گذاری کرد

 مثل تعلیم فلسفی این و یانگ. کوتاه اینکه، در این جهان مادی، همه‌چیز به هم ربط دارد، انگار قدرت مطلق همچون بافنده‌ای زبردست، تار پود هستی ما را طوری تنیده که همه‌چیز قابل شکافتن، دیدن و دوباره بافتن و دوباره ساختن است، آری آن بافنده خوب بافته، اما این منم که پنبه‌زنم و سررشته همه امور را باندانم کاری‌هایم کور می‌کنم.

 

نوشته مسافر  امیرمسعود

منبع : وبلاگ لژیون آقای فریدون رفائی

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دستور جلسات هفتگی، لژیون مجازی،

برچسب‌ها: وادی سیزدهم، مقالات،

وادی سیزدهم و تاثیر آن بر من
شنبه 23 مرداد 1395 ساعت 14:51 | نوشته ‌شده به دست مسافر مسعود | ( نظرات )

زندگی نباید بی معنی باشد چون هیچ موضوعی در زندگی نیست که برای آن‌ها اولویت و اهمیتی قائل نشد و نباید هر روز به روزمره‌گی و رفع نیازهای اولیه جسمی بگذرد و کسانی که این تفکر را دارند، زندگی آن‌ها جهت خاصی ندارد و هیچ نقطه روشنی و قابل اتکایی در آینده آن‌ها به چشم نمی‌خورد بلکه باید حرکت در مسیر ارزش‌ها و قرار گرفتن در صراط مستقیم، خدمت به خلق، آموزش و یادگیری در زندگی ما نقش محوری را به عهده بگیرد که اگر از بین برود دیگر زندگی برای ما بی معنی خواهد شد. اگر جهت زندگی فقط پول باشد و اگر معنای زندگی فقط زن و بچه باشد یعنی ارتباط با آن‌ها را بر منافع دیگر ترجیح ‌دهد و اگر معنای زندگی شغل و کار باشد یعنی هیچ مسئله و موضوعی نیست که فکر و رفتار او را به حرکت و تلاش وا دارد این یعنی بی معنی بودن زندگی و یا همان روزمره‌گی اما تفکرات اساتید گرانقدر و بزرگوار کنگره 60 و جناب آقای مهندس به زندگی معنی می‌بخشد و مسائل همچنین قوانین الهی و زندگی را برای انسان ملموس می‌کند که همین موارد محور زندگی را تغییر می‌دهد و اولویت‌های انسان را جا بجا می‌کند و تعریف جدیدی از خداوند، خدمت به خلق، عشق و محبت، رابطه با خداوند و بندگانش ارائه می‌نماید و وجود انسان را بسوی دستیابی به حقایق خلقت، هدف خلقت، دنیای پس از مرگ و خداوند سوق می‌دهد یعنی تصمیمات و انتخاب‌ها به زندگی هر کس جهت می‌دهد و زنده و جاری بودن انسان به حرکت در مسیر کمال و تلاشی که برای فراگیری آموزش و یادگیری، برای انجام عمل سالم، خدمت به خلق، قرار گرفتن در صراط مستقیم، تفکر و اندیشه سالم، مثبت و سازنده، و تعادل است.

من اگر بخواهم وارد یک خط جدید بشوم باید خط‌های قبلی را رها کنم و وارد خط حال خوش بشوم و در هر نقطه‌ای که هستم می‌توانم هم سقوط کنم و هم صعود کنم و صعود مستلزم تلاش و کوشش است و باید حرکت کنم. اگر بخواهم تغیر، تبدیل و ترخیص در درون من اتفاق بیفتد اولویت اول و آخر من باید درمان باشد و از شغل و خانواده حتی وابستگی‌های دنیوی باید بگذرم تا در جلسات بدون حتی یک جلسه غیبت شرکت کنم که مهمترین مسئله و بخش درمان می‌باشد و نتیجه آن باعث رقم خوردن تقدیر و آینده من می‌شود.

پیام این دستور جلسه این است که دیدگاه و نگرش خود را بر روی رفتار، گفتار، کردار، تفکر و اندیشه‌مان تغییر بدهیم یعنی حرکت کنیم برای بر طرف کردن معایب صور پنهان‌مان تا جایی که بی عیب شویم چون شرف آدمی وابسته به آن است اگر از موضوع اعتیاد ، سیگار، الکل، ضد ارزش‌ها و دنیای تاریکی‌ها خارج نشویم و حفره‌ها و درزها و روزنه‌ها را به اصطلاح بند کشی نکنیم قطعا"برگشت می‌خوریم و بازگشت به دنیای تاریکی‌ها و سقوط به اعماق تاریکی محتمل می‌باشد و بدانیم دنیا جای آزمایش است نه جای آسایش؛ دنیا مدرسه تضادها است و ما برای آموختن، خدمت به خلق و تجربه اینجا هستیم و با شناخت بدی‌ها، نیکی را درک می‌کنیم و بدانیم خداوند برای اینکه خود انسان‌ها بفهمند که در چه سطحی قراردارند از ما امتحان و آزمون می‌گیرد وگرنه لزومی برای گرفتن امتحان نیست و هدف این بوده که ما انسان‌ها بدانیم که در کجای عالم و کائنات هستیم و خداوند با این کار می‌خواهد بگوید که ما اختیار دار هستیم و میتوانیم بهترین باشیم و یا اینکه پست‌ترین؛

پایان هر نقطه سر آغاز خط دیگری است یعنی اینکه آنقدر حرکت کنیم و برویم تا نشانه‌های خداوند را مشاهده کنیم و در ادامه ظرفیت پیدا کنیم ، ظرفیت برای دنیای پس از مرگ؛ درست مثل بچه‌ای که داخل رحم مادر بزرگ می‌شود و یک دورانی را طی می‌کند تا بتواند در آینده ظرفیت زندگی کردن در این دنیا را پیدا کند زیرا دنیای ما دنیای نشانه‌هاست، نمایشگاه نشانه‌های قدرت مطلق است و کسی که می‌خواهد تو نمایشگاه خداوند قدم بگذارد باید حرمت خداوند، بندگان خدا، مخلوقات خداوند، حرمت و احترام اولیاء و اوصیاء خداوند را نگه دارد. احترام زندگی و انسانها و خداوند را نگه دارد. توهین نمی‌کند، اعمال ضد ارزشی از او سر نمی‌زند، در مسیر بدی‌ها حرکت نمی‌کند، زشتی‌ها را خلق نمی‌کند، ظلم و ستم نمی‌کند، فحش و ناسزا نمی‌گوید، با بندگان و مخلوقات خدا مهربان رفتار می‌کند، درون بهم ریخته‌ای ندارد، دروغ نمی‌گوید، دزدی نمی‌کند ،خطا و خیانت و تجاوز نمی‌کند، مال مردم را نمی‌خورد، با خود و خالقش و بندگان خدا صادق است.

اگر بخواهیم ثبات و بقاء داشته باشیم باید مرحله به مرحله رشد کنیم و این به تفکر و اندیشه و نگرش بهمراه همت خود فرد است که تعیین کننده مسیر سرنوشت خود می‌باشد و هیچ عاملی و شخصی نمی‌تواند در سرنوشت او دخالت کند. یعنی اگر در صراط مستقیم و در مسیر ارزش‌ها باشد سرنوشت و آینده او را به سعادت و نیک بختی سوق میدهد و برای موفقیت و برای دستیابی به سعادت و نیک بختی باید مبارزه‌ای جانانه با اهریمن و نیروهای بازدارنده داشت و بر مواضع و مشکلات زیادی غلبه کرد و این بسته به همت، تلاش، کوشش و پشتکار خود فرد بستگی دارد چون به اتکای سعی و تلاش می‌تواند سرنوشت خود را رقم بزند. بنابراین به خود سستی راه نمی‌دهد بلکه پر تلاش و کوشاست و بدانیم تقدیر و سرنوشت ما بستگی به اعمال و رابطه متقابل ما با خداوند، جهان هستی، کائنات و مخلوقات خداوند دارد.

هدف از زندگی در این دنیا چیزی جزء رسیدن به کمال نیست و دنیا مقدمه‌ای است برای رسیدن به تکامل، اینکه خالق هستی و قدرت مطلق را بشناسیم و بدانیم از ما چه خواسته و از همه مهمتر بدانیم چه چیزی ما را نابود می‌کند و از بین می‌برد و چه مسیری و چه جهتی ما را گمراه میکند و به تباهی می‌کشاند.

حیات و مرگ برای این است که خداوند بیازماید که کدام یک از ما بهتر عمل می‌کنیم و خداوند اراده کرده که ما انسانها را به میدان عمل بکشاند تا ورزیده و آزموده شویم تا ارزش و اعتبار خود را بشناسیم و اگر بخواهیم در زیر چتر رحمت الهی قرار بگیریم شرایط قرار گرفتن از طریق هدایت کتب آسمانی و پیام آوران خداوند امکان پذیر است و راه پاکی و پیشرفت برای همه باز است.

زندگی و خلقت انسان موهبت و هدیه خداوند به ما است و اجازه نداریم با اعمال زشت و ناپسند و حرکت در مسیر ضد ارزش‌ها، زندگی و عمر خود و دیگران را تباه کنیم. اجازه نداریم در ناامیدی، فقر، حسرت و انواع و اقسام بیماری‌‌ها که با دست خود بوجود می‌آوریم(مصرف مواد مخدر، سیگار و الکل، انواع قرص، ضد ارزش‌ها، تفکر و اندیشه منفی) روزگار را بگذرانیم و در این دنیا بدون هدف و باری به هر جهت زندگی کنیم نباید بی خیال باشیم بلکه مراقب لحظه لحظه‌های ارزشمند عمر خود باشیم زیرا زندگی دکمه بازگشت ندارد در زندگی هر چه را با تمام وجود بخواهیم به دست می‌آوریم به شرطی که خود و خداوند و قوانین الهی و کائنات را باور داشته باشیم و بدانیم مبداء، مسیر، مقصد و هدف زندگی کجاست و گرنه مقصد معین نباشد مسیر معنا ندارد. چون بی هدف بودن انسان را دچار روزمره‌گی می‌کند و داشتن هدف انسان را از تقلید کوکورانه و از گم شده در راهی که مقصد ما نیست باز می‌دارد و بدانیم هدف‌ها هستند که مسیر و مقصد زندگی را تعیین می‌کنند و به انسان انگیزه و عشق به زندگی و عشق به مخلوق و از همه مهمتر عشق به خالق می‌دهند و عشق ما را به تحرک وا می‌دارد و ما را با استعدادها و توانمندی‌هایی بی‌کرانی که خداوند در درون مان قرار داده آشنا می‌کند.

اگر هدف ما رسیدن به خداوند و از آنجای که انشعاب یافته‌ایم باشد برای رسیدن به آن با همه توانایی‌هایمان می‌کوشیم و پیش می‌رویم و هیچ سدی و مانعی یاری آن نیست که در برابر آن مقاومت کند و برای رسیدن به هدف‌مان هیچ پایانی را در نظر نمی‌گیریم و متصور نمی‌شویم بلکه بطور پیوسته پس از هر پایانی، آغاز دیگری را شروع می‌کنیم زیرا خداوند و کائنات فرصتهای فراوانی را در اختیار کسانی که به جستجو در راه حق و حقیقت به تحقیق باورهایشان همت می‌گمارند قرار می‌دهد و بدین ترتیب خود فرد سکاندار کشتی سرنوشت خود می‌باشد و می‌تواند طوری زندگی کند که همواره مسیر زندگیش روشن باشد.

همسفر مریم انصاری

 

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دستور جلسات هفتگی، لژیون مجازی،

برچسب‌ها: مقالات، وادی سیزدهم،

سرچشمه نهر کجاست؟
سه شنبه 27 مرداد 1394 ساعت 10:56 | نوشته ‌شده به دست مسافر محسن | ( نظرات )

بنام اولین عاشق که اوست

در وادی سیزدهم به نهرهایی اشاره شده است که هرکدام برای به آرامش دست یافتن و سیراب گردیدن انسانها بسیار حائز اهمیت میباشند.

نهرهای عقل ,ایمان ,عشق و همینطور خمر.

هر نهر برای جاری شدن نیازمند حد اقل یک منبع و پتانسل میباشد که بتواند از آن برای جریان خود بهره ببرد.حال منبع نهرهای مطرح شده ما میتواند کجا باشد؟

به نظر می رسد تقارن ویژه ای ما بین وادی سیزدهم و وادی دهم وجود داشته باشد,اما چگونه!؟

وادی دهم چرخه ای را برای تزکیه نفس و تغییر صفت  در انسان مطرح مینماید که بتوان با بهره جستن از آن از کویری خشک بودن تبدیل به نهری جاری گردید.

چرخه فوق با تفکر سالم آغاز میگردد,تفکر رسیدن از یک مجهول به یک معلوم میباشد که با استفاده از آموزش سالم و تجربه مفید این مهم صورت پذیر خواهد بود.بطور مثال:آیا خداوند وجود دارد؟این یک مجهول و پرسش میباشد که میخواهیم با تفکر سالم به پاسخ آن دست یابیم,بدین منظور بهتر است برویم به سراغ بزرگترین معلمی که میشناسیم کسی که تا بحال بسیاری از اختراعات و ابداعات بشری را به او آموخته است .با نگاهی اجمالی به طبیعت و زیر نظر قرار دادن نظم حاکم بر آن به این نکته خواهیم رسید که چنین نظام پیچیده و هماهنگی نمیتوانسته خود بخود پدید آمده و خود را تداوم بخشیده باشد.در بخش دیگر نیز می توان به تجربیات خود در طول حیات بازگشتی نمود و آن را از پیش رو گذراند,آیا دست یاری نیرویی را در زندگی خود بیاد می آوریم؟نیرویی مافوق تصورات ما!اگر کمی تعمق نماییم حس این تجربات در ما بیدار خواهد شد(بطور مثال طریقه پیدا شدن کشتی نجات کنگره60 زمانی که در میان طوفان اعتیاد دست وپا میزدیم و در طلب ریسمانی برای نجات بودیم)فکر میکنم با این مثال همگی بتوانیم درک درستی از این موضوع داشته باشم.

در نهایت با کمی تفکر این مجهول(وجود خداوند)برای ما به معلوم تبدیل خواهد گردید

زمانیکه با تفکر سالم به این نکته برسیم که قدرت مطلق(خداوند)وجود دارد و نظام بخش هستی بوده و ما را  هدایت و حمایت نموده و زیر نظر دارد و می بایست پاسخگوی اعمال خود باشیم

نوری ایمن بخش از ایمان به خداوند در قلب و وجودمان متجلی میگردد و قوت قلبی میبخشد که با آن نیرو بتوانیم اعمال سالم را به اجرا در آوریم,اعمالی که به خود و دیگران صدمه و خسارت وارد ننموده و نیز مفید برای چرخه هستی باشد(مانند خدمت به ابنا بشر).با این اعمال سالم خطوط زندگی خود را صاف و پر رنگ ترسیم مینماییم که در ادامه برای رسم نقاط و خطوط آتی به مسئله و مشکلی لاینحل بر نخوریم و کتاب زندگی خویش را با حداقل قلم خوردگی و بی نظمی و با خطوطی زیبا,منظم و خوانا به نگارش در آوریم.کتابی که قابل ثبت در بهترین نقطه آرشیو هستی و قابل استفاده در هر کرانه ای باشد!

از انجام این اعمال سالم حسی در ما پدیدار خواهد شد که به آن حس سالم میگوییم.حسی که از خواستهای نا معقول به دور بوده و خود الهی اش را نمایان سازد!زیرا حس فی نفسه پاک و اهورایی و مانند خداوند در هستی و نیستی جاری است.این اعمال ناسالم و مخرب ماست که روی آن پرده و پوشش قرار داده است,حال با اعمال سالمی که انجام میدهیم یک به یک این پرده ها را کنار زده و حس سالم خود را نمایان میکند.

در ادامه حس سالم که اولین نیروی بکار انداختن قوه عقل است استارت اولیه ماشین عقل را زده وعقل که در تکامل مانند ماشین تابع خود است شروع به فعالیت مینماید و با فر ایزدی که از سوی قردت مطلق داراست سنجیده و فرامین سالم را صادر مینماید.فرجام صدور فرامین این پادشاه عادل و عمل به آن صلح و آرامش خواهد بود و تبعا کسی که در صلح می زید,با کسی سر جنگ نارد و تمام اجزای هستی و مخلوقین الهی را دوست میدارد و به آنها عشق میورزد.

بقیه درادامه مطلب
ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: لژیون مجازی،

برچسب‌ها: مقالات، وادی سیزدهم،

کارگاه آموزشی مسافرین نمایندگی شهرک غرب
دوشنبه 26 مرداد 1394 ساعت 01:11 | نوشته ‌شده به دست اشکان توکلی | ( نظرات )

جلسه دوم از دور هفتم سری كارگاههای آموزشی خصوصی كنگره۶۰ ویژه مسافران شغبه شهرك غرب روزهای شنبه با دستور جلسه وادی سیزده و تاثیر آن روی من با استادی آقای آبتین نورائی ، نگهبانی آقای اشکان توکلی  و دبیری آقای ایمان یعقوبی در تاریخ 24 مرداد ماه رأس ساعت ۱۷ آغاز به كار نمود

از نگهبان عزیز سپاسگذارم که این فرصت را در اختیار من گذاشت تا خدمت کنم و خیلی خوشحالم که در خدمت شما هستم.

ما در کنگره یاد گرفتیم که عمل سالم را جاری کنیم و برای اینکه بتوانیم عمل سالم را جاری کنیم بایستی از عدالت صحبت کنیم، عدالت میگوید همه افرادی که در کنگره هستند با هم برابر نیستند.کسانیکه ساعت 5 وارد جلسات میشوند با کسانیکه بعد از ساعت 5 می آیند آیا برابرند؟ خیر. کسانیکه به موقع در جلسات حاضر میشوند به دنبال یادگیری هستند. در خصوص وادی سیزده آنچه که من از این وادی برداشت کردم و تجربه نمودم این است که تمام رنج انسان ، ظلمها ، سقوط ها ، فساد و جنایت ها بخاطر نافرمانیست، نافرمانی یک عنوان است که در درونش هزاران سرفصل وجود دارد مثل کتاب 60 درجه که یک عنوان است ولی درونش پر از سرفصل است. من به چشم مشاهده نکردم که کسی در زندگی شخصی خودش نقض فرمان کند و انسان خوشبختی باشد و همینطور در کنگره ندیدم که کسی فرامین راهنمای خودش را نقض کند و به فرمان برسد، این اشخاص بیشتر درگیر رنج مضاعف میشوند یعنی اگر با مسئله اعتیاد وارد کنگره میشوند و نافرمانی کنند دردشان چند برابر میشود. مسئله دیگری که وجود دارد در خصوص نقطه است ، نقطه از نظر من یعنی انتخاب .

زمانی که شما در زندگی یک انتخابی انجام میدهید یعنی نقطه ای گذاشته اید و تازه شروع کرده اید که در وادی اشاره شده پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگریست همانطور که زمانی یک نقطه بر پایان سلامتی گذاشتیم و وارد ورطه اعیاد شدیم حالا هم باید یک نقطه بر پایان اعتیاد بگذاریم و سلامتی را دوباره بازگردانیم. نقطه به هیچ کجا بند نیست بلکه خط دارای بند است، حال شما باید این نقطه را ادامه دهید تا طول و عرض و ارتفاء پیدا کند . هر این خط ادامه داشته باشد بندها محکمتر میشوند.


بحث دیگری که در وادی مطرح است تقسیم بندی انسانها به سه گروه میباشد ، گروه اول انسانهای یک بعدی، این افراد کسانی هستند که درگیر یک مسئله ، مشکل یا بحرانی میشوند که توان خروج از آن مشکل را ندارند و مثالی در خصوص میمونها زده شده در وادی. میمونها به طمع یک موز دست خود را داخل تنه درختی میکنند که از مشتشان کوچکتر است که وقتی موز را به دست میگیرند دیگر قادر به بیرون آوردن دست خود از تنه درخت نیستند و صیاد آنها را شکار میکند، این میمونه یک بعدی نمیتواند موز را رها کند چون فکر میکند موز دیگری نیست ، در واقع در آن لحظه نمیتواند از آن بحران خارج شود که مثال انسانهای یک بعدی است . اشخاصی که به مواد مخدر گرفتار شده اند فکر میکنند دیگر هیچ ماده مخدری در هستی وجود ندارد تا آنها لذت ببرند ولی سخت در اشتباه به سر میبرند و نمیدادند قوی ترین مواد مخدر در بدن انسان تولید میشود که همان ترشح مواد شبه افیونی در سیستم ایکس انسان میباشد . فقط باید فرصت دهند تا این سیستم دوباره راه اندازی شود و سیستم خمر به خوبی در بدن کار کند. گروه دوم اشخاصی هستند که قدرت خروج از بحران را دارند و به این تفکر رسیده اند که در یک بحران گیر نکنند ، به این اشخاص انسانهای دو بعدی میگویند اما دسته سوم انسانهای سه بعدی هستند یعنی نع تنها مشکل خودشان را حل میکنند بلکه دیگران را نیز از بحران نجات میدهند.

ما بر اساس آموزشهای کنگره میگوییم که انسان یک صور آشکار دارد و یک صور پنهان ، یک عده ای این قضیه را قبول دارند و عده ای نیز قبول ندارند که هیچکدام نمیتوانند نظریه خود را اثبات کنند. ما میگوییم پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگریست یعنی بعد از مرگ زندگی ادامه دارد و تولد دیگریست در جای دیگری به شکل متفاوتی.   

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: گزارش جلسات شنبه،


زندگی مانند امواج دریاست
یکشنبه 25 مرداد 1394 ساعت 16:50 | نوشته ‌شده به دست مسافر مسعود | ( نظرات )

هر حرکتی تمام میشود . مرحله دیگر و حرکت دیگری آغاز خواهد شد و این یکی از قوانین هستی است. هیچ چیزی ثابت نیست . انسان، هستی، موضوعات و مراحل زندگی تمام انسانها ثابت نیست و هر پدیده ای تغییر شکل می دهد . یک روز وصل و یک روز جدایی  . امروز مالک چیزی هستیم و فردا روز، مالکیت نداریم . جسم فیزیکی، جایگاه ، مقام ، ثروت ، زیبایی، همسر، فرزند، پدرو مادر، خواهر، برادر و غیره را یک روز از دست می دهیم . یک روز صاحب همه ی اینها میشویم و شاید این جایگاه را به طریق دیگری تجربه کنیم و هیچ چیز ثابت نیست و یک روز تمام خواهد شد.

و پایان هر مرحله ؛ آغاز مرحله ی دیگری خواهد بود . مال دنیا برای همین دنیاست و ما چیزی با خود نمی بریم . و تنها بذری که کاشته ایم ، آموزشهایی که دیده ایم ، اطلاعات صحیحی که کسب کرده ایم و انتقال داده ایم ، آگاهی، دانایی،  خدمت و عشق و محبتی که به موجودات و خلق خداوند ابراز داشته ایم برایمان می ماند.

ما مالک کاشته های خود هستیم و بدی یا خوبی ، محبت یا نفرت ، منیت ، شهوت ، آز و طمع ، منفعت طلبی ، جاه طلبی ، تحقیر همنوع ، خشم ، کینه ، بمانند انعکاس صدا در کوهستان با همان شدت به سمت ما برمیگردد. پس چه بهتر بجای اینکه یک تخریب چی به تمام معنا باشیم ، یک سازنده کامل باشیم در تمامی سطوح و تمام خصوصیات یا صفات درونی که ما در دنیا دارای آن هستیم با خود به جهان پس از مرگ می بریم .

بنابراین نباید از رب یا مربی و راهنمای خود نقض فرمان کنیم ، چون از چرخه هستی ، زندگی و یا کنگره دور خواهیم شد . زیرا اگر نظم و قوانین را رعایت نکنیم و هرچه بیشتر به این امر ادامه دهیم، به آستانه انفجار می رسیم و از تعادل خارج خواهیم شد. تا زمانیکه ما به آگاهی و درک و شناخت واقعی نرسیم ، هر روز نسبت به روز قبل در رنج بیشتری بسر می بریم و پیشروی در جهل و نادانی باعث تخریب های فراوان و گاها جبران ناپذیری خواهد شد.

انسان برای تغییرشرایط موجود وارد مرحله جدید میشود و طی یک فرآیند به پایان می رسد و مرحله جدید مجددا شروع می شود . اگر زندگی و ادامه حیات را در زاویه های مختلف نگاه کنیم ، تبدیل به یک انسان آگاه و هوشیار خواهیم شد. و می توانیم مشکلات و مسائل را با راه حل های منطقی و صحیح حل کنیم و مشکل جدیدی نداشته باشیم. به نتیجه عمل خود فکر کنیم و تصمیمات احساسی و آنی و بدون تفکر نگیریم. تمام مسائلی که زندگی شخصی و اجتماعی ما را تشکیل می دهند ، اگر در راستای ارزشها باشند ، درهیچ مرحله انحراف بوجود نمی آید و از صراط مستقیم خارج نمی شویم . ما باید به مرحله ای برسیم که قدرت خروج از بحرانها را داشته باشیم و آن هم فقط از راه زندگی درست ، صحیح و سالم است. زیرا نقطه های شروع در تمام مراحل تبدیل به خط می شوند و این خط ها نباید قطع شوند، چنانچه این اتفاق بیفتد ما از فعالیت و ادامه حیات ، صلح و آرامش باز خواهیم ماند و همیشه یک جای کار لنگ می زند.

مسیر زندگی یک حرکت خطی و یکنواخت نیست ، بلکه مثل امواج دریاست . گاهی در اوج هستیم و زمانی در قعر هستیم و احساس ناراحتی و شکست داریم و بمیزان تلاش و کوششهای خودمان به جایگاههای بالاتر میرسیم و عدم تلاش وزحمت ما مساوی با غرق شدن در دریای پر تلاطم زندگیست، بنابراین کسانی برنده بازی زندگی هستند که در لحظات دشواری پا پس نکشند و همیشه و در همه حال امیدوار باشند و باهمت و توکل وامید و اعتقاد وایمان به دریای احسان خداوندی درهر مرحله جدید زندگی آغازی دوباره راشروع نماید.

 

تهیه،تنظیم:

همسفرمریم رهجو سرکارخانم منیره

 

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: همسفران، لژیون مجازی،


ما زنده به آنیم که آرام نگیریم
شنبه 24 مرداد 1394 ساعت 09:01 | نوشته ‌شده به دست همسقر آمنه | ( نظرات )


همه ی ما نقاطی هستیم که در پی هم روان و در هستی جاری می شویم تا در یک نقطه آن هم برای اجرای فرمان خداوند به هم برسیم؛فرمان خداوند جنگ نیست،فساد نیست،ضد ارزش نیست،کینه و نفرت نیست...بلکه "محبّت" است.ما همه می رویم برای محکم شدن پیوندمان در هستی و برای صلح با خویشتن و تمامی کائنات و در این مسیر هر کدام نقاطی را نیز در جای جای هستی به جای می گذاریم،از به هم پیوستن این نقاط است که باید به بهترین عمل رسیم تا فر مان اجرا شود،عمل سالم است که فرصت ها را مهیا و بستر را برای درک محبت فراهم می سازد.

وادی 13 یک وادی قبل از وادی محبت است و چه خوب ما را رهنمون می کند به این که بعد از 12 وادی،بعد از نقطه تفکرهای بسیار بعد از نا امیدی و امید های پیاپی،بعد از صبر و توکل های بسیار ،بعد از پذیرای مسئولیت های خود شدن،بعد همه ی این نقاط که در وجود خود به درستی تثبیت می نماییم،به خطوط روشن و مشخصی می رسیم.برای همین است که اگر فردی این 12 وادی را در وجود خود نهادینه کند ،به درمان نزدیک می شود و چنان چه هر یک از ما خط عشق و اتصال رشته ی محبت را با کل هستی ترسیم نماییم و محکم کنیم و هرچه در این مسیر پیش رویم انسان کامل تر و به بیانی سه بعدی می شویم .

برای دستیابی به خواسته های خود و رسیدن به مرحله ی ترخیص باید تغییراتی در خود صورت داد،در فیزیولوژی و تمام سطوح افکار و اندیشه ی خود، تا تبدیل شویم به آن چه باید.و تا زمانی که ما در هر لحظه آمادگی رویارویی با زندگی را نداشته باشیم و تا زمانی که از هرنقطه(هر قسمت از زندگی و یا هر گذر) عبور نکنیم،یوم الفصل ما از آن لحظه صورت نمی گیرد.

و این که این نقطه ای که الان در آن قرار داریم و قرار است از خود به جای گذاریم تعیین می کند که نقطه ی بعدی کجا و با چه کیفیتی گذاشته شود،به نوعی من در هر لحظه تعیین می کنم که از چه حال و چه اوضاعی بر خوردار باشم،پس باید مراقب نقاط و تاثیری که بر هستی می گذاریم باشیم.

چنان چه می دانید کلیه ی اطلاعات هستی در تک تک ذرات و موجودات هستی حفظ می شود،خواه مثبت یا منفی؛هر کس با هر خصوصیاتی که رفته دوباره بر می گردد،با همان میزان آگاهی در خود و ذرات خود و هر گز نابود نمی شود،در این راستا باید آن قدر قدم برداریم و آن قدرفرو ریزیم و دوباره ساخته شویم تا کار نیمه تمام خود را تمام کنیم و آن کنیم که فرمان است و آن رسیدن به عمل سالم و انسان صالح شدن است و آن رسیدن به محبت پروردگار است.

آن چه در طول سفر در کنگره 60 به چشم می خورد مصداق عینی این قضیه است؛همه ی آن چه که در وادی اعتیاد به نا روا در فرد رشد کرده،از او کنده می شود و فرد فرو می ریزد در جهالت های خویش و از همان جا پا می گیرد و ذره ذره با اختیار و تفکر خطوطی را ترسیم می نماید که قابل قیاس با خطوط قبلی نیست.

"نقطه" برای من تداعی گر دو چیز است:یکی کوچک ترین اما بنیادی ترین ذره که آگاهی را در خود حفظ می کند و جهت دار است و دیگر شروع و پایان هر چیز و فاصله ی بین این نقاط تعیین کننده است ،این که من از کنار هم قرار دادن نقاط چه خطوطی و با چه کیفیتی و در چه جهتی ترسیم کنم بستگی به خود من دارد و این نشانگر این است که من در ترسیم خطوط زندگی خود بیشترین اختیار و قدرت را دارم و هر جاکه یک نقطه ی پایانی گذاشتم کار من تمام نشده؛پایان هر نقطه سر آغاز یک خط دیگر و خلق اثر دیگر خواهد بود.باید پیوسته در تلاش بودتا بهترین راترسیم کرد واین وادی امیــــد واری می دهد که ما می توانیم در صورت ناکامی ،نقطه و خطی دیگر در هر جهت که بخواهیم ترسیم نماییم و این اختیار دار بودن چه زیبا ما را به جایی که از آن آمده ایم جاری می سازد!!

ممکن است مادر یک خط و زمینه موفق نباشیم، اما خط های دیگری هست که می توانیم شروع کنیم،می توانیم مسیرهای تازه و دریچه های نو را آغاز نماییم،تا بتوانیم انرژی های بی انتها راچون رشته های انوار مشاهده کنیم.

هنوز میلیون ها میلیون خط هست که فرصت نکرده شروع نماییم،باید رفت و رفت تا درک کرد آن چه باور است و یا وجود دارد محبت است و آن چه نیست ظروف تهی است و این آن حقیقتی است که قابل تغییر نیست.باید آن قدر در تلاش و تغییر و تبدیل و ترخیص بود،باید آن قدر در جوش و خروش بود،باید آن قدر نقطه سر خط رفت،باید آن قدر آگاهی و اطلاعات در نقاط را بالا برد در اصل باید آن قدر آموزش و آگاهی را در خود بالا برد تا عقل به فرمانی جز محبت نرسد و این آن حقیقتی است که بر پیشانی هستی درج شده و قابل تغییر نیست.


ما زنده به آنیم که آرام نگیریم      موجیم که آسودگی ما عدم ماست


با احترام :همسفر آمنه ضیاء

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: همسفران، لژیون مجازی،


 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic