گزارش تصویری جشن راهنما
پنجشنبه 25 اردیبهشت 1399 ساعت 20:47 | نوشته ‌شده به دست میلاد عباسی | ( نظرات )
به نام قدرت مطلق

از 20ام الی 24ام اردیبهشت ماه،به مناسبت هفته راهنما، در نمایندگی شمس، جشنی کوچک و متفاوت به دلیل محدودیت های ناشی از بیماری کرونا و با رعایت تدابیر بهداشتی(ماسک و...) برگزار شد؛ و از راهانمایان محترم نمایندگی تقدیر به عمل آمد.



...
ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: تصاویر،


قطعه شعری به مناسبت هفته راهنما
شنبه 20 اردیبهشت 1399 ساعت 16:55 | نوشته ‌شده به دست میلاد عباسی | ( نظرات )
به نام قدرت مطلق


من که من نبودم،هزاران من بود 
 هزاران جن و شیطان ساکن تن بود

تاریکی و ظلمات،زمین لم یزرع 
 خاشاک اندرین بر در شکفتن بود

چهارفصلش زمستان بود و زمهریر 
 ز دست غارتگران نتوان ایمن بود

انتقام از خطای دیروزم نبود 
 از همان بدو و عزل مرا دشمن بود

دوست را گفتمش شرح حال خویشتن 
 سراپای وجودش شنفتن بود

گفتا ز چس سیاهی هست نوری 
 برای یافتنش باید متقن بود

سر سپردم به کشیش به چرایی 
 چون منبع نور بود و موقن بود

در این ره پر رهزن خوفناک 
 ناجی ام همین کهنه پیراهن بود


سراینده: مسافر محمد دوستی از لژیون یکم

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: اشعار کنگره 60،

برچسب‌ها: کنگره 60، هفته راهنما،

راهنما و اهمیت آن از دیدگاه هر رهجو فرق می‌کند(جشن راهنما)
یکشنبه 12 اسفند 1397 ساعت 18:08 | نوشته ‌شده به دست مسافر حسن | ( نظرات )

چهارمین جلسه از دور نوزدهم سری کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره 60 ویژه مسافرین نمایندگی شمس به استادی آقای علی، نگهبانی آقای محمد و دبیری آقای رستم با دستور جلسه " هفته راهنما" در تاریخ دوازدهم اسفندماه نودوهفت رأس ساعت 17 آغاز بکار نمود.

 خلاصه سخنان استاد:

در ابتدای سخن به همکاران محترمم کمک راهنمایان کنگره 60 و همچنین نمایندگی خودمان این هفته و جشن راهنما را تبریک می‌گویم.

این هفته به‌نوعی تقدیر از مقام راهنماست و همان‌طور که می‌دانید این هفته با هفته دیدبان جابجا شده است اما اینکه راهنما کیست و کارش چیست  فکر می‌کنم اکثر ما از آن مطلع هستیم و هر شخصی که روی صندلی کنگره نشسته و یا درآینده خواهد آمد بعد از سه جلسه راهنما انتخاب می‌کند و به‌مرور به‌قدر و منزلت راهنما پی می‌برد.

ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دستور جلسات هفتگی، گزارش جلسات شنبه،


جلسه سیزدهم از دور نهم با استادی آقای علی ضیایی
سه شنبه 14 اردیبهشت 1395 ساعت 07:30 | نوشته ‌شده به دست حامد ( بدمینتون ) | ( نظرات )

جلسه سیزدهم از دور نهم سری كارگاههای آموزشی خصوصی كنگره۶۰ ویژه مسافران شعبه شهرك غرب روزهای دوشنبه مورخ 13 اردیبهشت ماه 95 با دستور جلسه هفته راهنما ( جشن ) با استادی آقای علی ضیایی ، نگهبانی آقای ابولفضل بابایی و دبیری آقای علیرضا ابراهیمی رأس ساعت ۱۷ آغاز به كار نمود .

خلاصه سخنان استاد :

امیدوارم در این هفته آنچه که فرمان است انجام شود و مبدایی باشد برای دیدن خدمات قشر دیگری از خدمتگذاران کنگره 60 . در دستور جلسات سالیانه برای 4 جایگاه هفته و جشن در نظر گرفته شده است و در این روزها به نوعی از زحمات و خدمات کسانی که در این جایگاهها هستند ، تقدیر به عمل می آید . همه این هفته ها بهانه ای است برای من رهجو ، در هر مقطعی که هستم بپذیرم که همواره رهجو هستم و اینکه انسان در هر مرحله ای از زندگانی خود به این شناخت و به این معرفت برسد که رهجوست و نیازمند فراگیری دانشهای جدیدتر نشان رشد و سیر صعودیست  .

هر کسی از ظن خویش وارد مقوله اعتیاد شده است و وجه اشتراک ما در بدو ورودمان به کنگره ، خواست در جهت تغییر است و تا زمانی که خواسته ای در ما شکل نگیرد هیچگاه حرکتی هم در ما بوجود نخواهد آمد . اینکه ما اقتدا میکنیم به یک مربی و به یک شخصی که قبل از ما در این مسیر حرکت کرده است و از فراز و نشیبهای آن اطلاع دارد  اولین اتفاقی که در انتخاب راهنما برای رهجو می افتد ، برقراری حسی است که رهجو با راهنما برای انتخابش ایجاد میشود . تا مادامی که از نطر دورنی این حس ایجاد نشود ، به نظر بنده حرکتی آغاز نخواهد شد و طبعیتی هم وجود نخواهد داشت .

شاید در ظاهر امر این مسأله تداعی شود که کمک راهنمایی جایگاهیست که فرد در آن قرار میگیرد برای کمک به دیگران . بله این درست است و بسیار ارزشمند می باشد . ولیاین فقط ظاهر قضیه است  . اتفاق بسیار عظیم تری که در جایگاه کمک راهنمایی می افتد این است که فرد هرچقدر دراین جایگاه وارد میشود و بیشتر تجربه کسب میکند ، به همان میزان بیشتر خودش را میبیند و با نقاط تاریک و زوایای از یاد رفته خودش بیشتر اشنا میشود و در صدد رفع اشکالاتش یرمی آید .

در این جایگاه برای من بزرگترین اتفاق همین  بود که با خود واقعیم روبرو شدم و این لطفی بود که خداوند به من ارزانی کرد تا در این جایگاه ، که موتور محرکی وجود داشته باشد که هر لحظه من به روز بشوم و آموزشها را دنبال کنم  .و باعث شد تا من به عنوان یک الگوی بی نقص در یک چارچوبهایی قرار بگیرم . راهنما هرچقدر که به خودش بپردازد قطعا به بالندگی بیشتری هم در لژیونش میتواند برسد .

سفر دوم زمان دیدن است . زمان دیدن نواقص است . زمان پی بردن به نقاط تاریک خود است . حال کسی که در صراط مستقیم نباشد هیچگاه نمیبیند و همیشه در زندان جهل خود می ماند  . کمک راهنمایی به نظر من جایگاهیست برای چکش خوردن . برای به عهده گرفتن گوشه ای از کار برای تزکیه و پالایش از لحاظ درونی  . این هفته ، هفته کسانیست که میبینند و به درک واقعی از خدمات راهنمایشان رسیده اند

اگرما به درک درستی از   جایگاهها برسیم ، قطعا شکرگزار خواهیم بود . امیدوارم در این هفته ببینیم  و بدانیم چه عواملی دست به دست هم داده تا بعنوان یک مسافر لحظات  همراه با آرامش و بی دغدغه ای داشته باشیم  و در دنیایی که همه چیز محاسبه گرانه هست ، راهنمایان ما چه عاشقانه و البته عاقلانه  بدون هیچ چشمداشتی از وقت و انرزی خود  خرج می کنند  تا حال خوب و آرامش را که سالیان سال به دنبالش بودیم به ما هدیه بدهند .

کاری که کمک راهنمایان کنگره 60 انجام می دهند با هیچ مادیاتی قابل ارزش گزارنی نیست و بقولی فقط  مگر معنی آن بداند که چیست . امیدوارم همه شما را روزی در جایگاه کمک راهنمایی ببینم چراکه همه شما شایسته بهترینه هستید


گزارش : مسفر حامد ارشدی

عکس : مسافر احسان مبارکی



Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دستور جلسات هفتگی، گزارش جلسات دوشنبه،

برچسب‌ها: هفته راهنما،

دریایی از آرامش
دوشنبه 13 اردیبهشت 1395 ساعت 11:50 | نوشته ‌شده به دست مسافر مسعود | ( نظرات )

استاد عزیز، راهنمای بزرگوار، ترا به چه مانند کنم؟ دلت دریایی لبریز از آرامش است، همچون کوه استوار از حوادث روزگار ایستاده‌ای و همچون ابر، باران پر شکوه معرفت بر چمن‌های دشت دانش آموختگی فرو می‌ریزی. خورشید نگاهت گرمابخش وجود ما و حرارت کلبه‌ی سرد یاس و ناامیدی و ارمغان شور و شعف است.

غنچه‌ی تبسمی که از گلستان لبهای تو میروید، طراوت لحظه‌های ابهام و زیبایی‌بخش خانه‌ی وجود ماست. کلام روح بخش و دلنشین تو موسیقی دلنوازی است که بر گوش جان می‌نشیند و آهنگ زندگی را به شور در می‌آورد. روانی به لطافت گلبرگهای ارغوان داری که از احساس، شور و شعف لبریز است و دستهای روشنت سپیدی خود را از گل بوسه‌های گل یاس گرفته و شمع وجودت از نیروی ایمان و انسانیت شعله‌ور است.

سرخی شفق، تابش آفتاب، نغمه‌های بلبلان، صفای بستان، آبی دریاها،همه وهمه را میتوان در تو خلاصه نمود. معنای کلام امید بخش تو همچون نسیم صبحگاهان نشاط بخش روح خسته ما هست.

علم آموزی، صبر و ایمان را از پیامبران به ارث برده‌ای و به حقیقت وارث زیبایی‌ها بر گستره‌ی گیتی هستی. قدوم سبز تو سبزینه‌ی کوچه باغ‌های زندگی و صفابخش خاطر پر دغدغه‌ی ما هست. طپش قلب تو آهنگ خوش هستی و جوشش نشاط در غزل شیوای زندگی است. تو روشنایی‌بخش تاریکی جان هستی و ظلمت اندیشه را نور می‌بخشی.

چگونه سپاس گویم مهربانی و لطف ترا که سرشار از عشق و یقین است؟ چگونه سپاس گویم تاثیر علم‌آموزی ترا که چراغ روشن هدایت را بر کلبه‌ی محقر وجودم فروزان ساخته است. آری در مقابل این همه عظمت و شکوه شما، نه مرا توان سپاس است و نه کلام وصف، تنها پروانه‌ی جانم بر گرد شمع وجودت، عاشقانه چنین می‌سراید :

          راهنما کیمیای جسم و جان است              راهنما، رهنمای گمرهان  است

          شده  حک  بر فراز  قله ی  عشق              راهنما،  وارث   پیغمبران   است   



نویسنده: مسافر شاهین شیخ الاسلامی

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دستور جلسات هفتگی، دلنوشته ها،

برچسب‌ها: هفته راهنما،

دستم بگرفت و پا به پا برد
دوشنبه 13 اردیبهشت 1395 ساعت 07:03 | نوشته ‌شده به دست وبلاگ نمایندگی شمس | ( نظرات )

وارد سالن می شوم و سرم را به دنبال او می چرخانم

آها... آنجاست. با همان چهره خندان همیشگی و آرامش غیر قابل وصفش

شال نارنجی اش زینت و برازندگی اش را صدچنان کرده است

از تماشای آرامشش خسته نمی شوم، به یاد اولین روزهایی می افتم که خسته و نالان و متحیر به صورتش زل می زدم . منتظر می ماندم تا حرف هایش تمام شود و جواب تمام سوال های بی پاسخم را بدهد و بر بلاتکلیفی ام پایان دهد..

چرا من؟! اینجا چه می کنم؟! گناهم چیست؟! چه کرده ام؟!...

بعد از تمام شدن حرف هایش هر چه کردم زبان در کامم خشک شده بود و منتظر بودم که دوباره او شروع کند و من گوش بسپارم و این داستان ادامه داشت تا ....

هربار تصمیم گرفتم عصبانی و ناراحت به استقبالش بروم و با فریادی او را متوجه حال خرابم بکنم اما بلافاصله بعد از دیدنش نیرویی درونی وجودم را منقلب کرد و یاد گرفتم بیشتر از گفتن بشنوم، یاد گرفتم بیاموزم و یاد گرفتم به کار بگیرم آموزه هایم را

همان ها که با جان و دل میگفت و همان ها که با جان و دل میشنیدم...

و حالا 11 ماه است که کنار او زندگی بهتر و شادتری دارم، 11 ماه است که معنای چگونه اندیشیدن را یاد گرفته ام

گفتند معلمی شغل انبیاست بسیار درست اما گفته اند کسی که تو را از دل ظلمت و تاریکی می رهاند معلم است و من سخت در اندیشه آنم که معلم راهنماست و یا راهنما معلم؟

راهنما همان که در بدترین لحظه های سفرم دستم را گرفت و آرام آرام راه را نشانم داد تا نلغزم، سقوط نکنم، آسیب نبینم و افق روشن آینده را ببینم

دستم بگرفت و پا به پا برد     تا شیوه راه رفتن آموخت

و چه معلمی دلسوزتر و دلسوخته تر از راهنما ،که بلد راه و سفری است که گرچه دیر به مقصد میرسی اما سالم و کامیاب خواهی رسید و نباید عجول بود و در انتها نتیجه ایی دلچسب کامت را شیرین می کند و همسفرانت در پایان راه مشتاقانه منتظر رسیدنت هستند. راهنمای  سفری که هم سخت و هم سهل است و نباید پایان سفر و مقصد تو را سرمست کند و باید بیاموزی که هنوز در ابتدای راه هستی.

و باز هم راهنما و استاد و معلم در انتظار رسیدنت لحظه شماری می کنند

دوباره به چهره مهربانش خیره می شوم و این بار می دانم چه گوهر گرانبهایی در کنارم دارم و مشتاقانه منتظر حرف های شیرینش می مانم و گوش جان می دهم.

 

گفت استاد مبر درس از یاد

یاد باد آنچه به من گفت استاد

یاد باد آن كه مرا یاد آموخت

آدمی نان خورد از دولت یـــاد

هیچ یادم نرود این معنــــی

كه مرا مادر من نـــــادان زاد

پدرم نیز چو استــــــادم دید

گشت از تربیــــــــــت من آزاد

پس مرا منت از استـــاد بود

كه به تعلیـــــــم من استاد استاد

هر چه می دانست آموخت مرا

غــــیر یك اصل كه ناگفته نهاد

قدر استـــــــــــــــاد نكو دانستن

حیف! استــــــــاد به من یاد نداد

گر بمردست ،روانــــش پر نور!

ور بود زنده ، خدا یارش باد !


نوشته همسفر انسیه رهجوی خانم سوزان

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: همسفران، دلنوشته ها، لژیون مجازی،


بلکه دیدار معشوق است
یکشنبه 12 اردیبهشت 1395 ساعت 14:22 | نوشته ‌شده به دست وبلاگ نمایندگی شمس | ( نظرات )

در طی دوران و اعصار که نفس در قالب جسم خاکی پا به حیات نهاده است ؛ چه دانسته و چه ندانسته  ، همواره اهداف و آمالی را چه معقول و چه نامعقول برای خود در نظر گرفته و برای رسیدن به آن تلاش نموده است که این تلاش در برخی از مواقع  خود چالشی بوده است برای عقب راندن انسان از اهداف متعالی که در لامکانها  برای او در نظر گرفته شده است که خود ( نفس ) به علت عدم آگاهی ، از آن بی خبر  بوده و این عدم آگاهی باعث عبور از خطوط قرمزی بوده که گاهاً تبعات سنگینی را برای آدمی به همراه داشته است .

این حقیر تا کنون با توجه به تجربه و دانسته های اندک خود انسانها را با توجه به اهدافی که دارند و مسیری که طی میکنند تا به هدف برسند در سه گروه یا دسته تجربه کرده  و خود حق الیقین  هر سه حال را درک نموده ام

دسته اول :

 انسانهایی که تعداد آنها کم هم نیست از بدو تولد یک خط سیر که  از قبل توسط دیگران ترسیم شده را از ورود به جسم خاکی تا  ترک آن تجربه میکنند  که این شامل به رشد رسیدن فیزیکی توانایی سخن گفتن و غذا خوردن ، راه رفتن ، تحصیلات ، ازدواج ، کار ...... و تا هدفی شاید ناخواسته به نام مرگ  میباشد .

البته لازم به ذکر میدانم که من به هیچ عنوان  اهدافی را که عنوان شده غیر ضروری نمیدانم و برای زیستن و حیات الزامی است ؛ اما همشه سوالاتی در ذهن بوده که :

آیا هدف اصولا نباید آن چیزی باشد که ماندگاری و پایداری داشته باشد ؟

و به عنوان مثال  اگر تمامی تلاش من برای رسیدن به مدرک خاصی است پس از رسیدن به آن لزوما دیگر کار خاصی نباید داشته باشم مگر اینکه هدفی دیگر برای خود تعیین کنم که خود آن هدف هم مشخص نیست که پایداری دارد یا خیر .

و مهمتر از همه این که آیا  هدف آن چیزی نیست که زمانی که برای من تحقق یافت من احساس حال خوش داشته باشم ؟و باز برای مثال هدف ازدواج  و یا کار اگر منجر به حال خوش نشود آیا میتواند هدفی خوب باشد و آیا اصلا میتوان  واژه هدف را برای آنها به کار برد ؟

البته با وجود همه  این سوالات ،خود من نیز جزء این دسته از افراد بودم .

و اما دسته دوم :

افرادی که همان آیتم هایی که در بالا ذکر شد را هدف خود میدانند ولی برای رسیدن به آنها دست به هر عملی میزنند و از هر ابزار خطرناکی استفاده میکنند .

مانند رشوه و ربا  برای رسیدن به ثروت و یا رسیدن به مدرک از هر راه  و روشی که ممکن است  ؛ ازدواج با هر ترفندی و به هر قیمتی و ....

و از آنجایی که رسیدن به همان اهداف با عبور از خطوط قرمز  قوانین مادی و معوی زندگی است برای آنان هیچ حال خوشی را به ارمغان نخواهد آورد و این خود سبب مشکل بسیار بزرگتری خواهد شد .

مانند روی آوردن به قرص مواد مخدر و یا مشروبات الکلی

من خود مثال بارزی از این افراد بودم که پای خود را فراتر از گروه اول که نسبت به گروه دوم بسیار متعادلتر بودند و اصلا قابل قیاس نبودند فراتر گذاشته و به اسارت تاریکی ها و نیروهای شیطانی در آمدم .

در گروه اول مشکل فقط اولویت هدفبندی مطرح بود و هدف اگر هم هدف اصلی نبود شخص برای رسیدن به آن هدف تلاشهای معقول را انجام میداد  اما در گروه دوم  بحث کاملا عوض میشود .

و آن  بحث نقض فرمان  است .

من تا سن جوانی و دبیرستان جزء همان گروه یا دسته اول بودم و همان خط سیری که عنوان شد را دنبال میکردم و به دلایلی که بعدها متوجه شدم که مهمترین آنها جهل و نادانی من بود برای رسیدن به حال خوش وارد گروه دوم شدم و برای رسیدن به هدفم از دروغ ریا و ظلم به دیگران استفاده کردم و نه تنها حالم بهتر نشد بلکه  روز به روز اوضاع رو به وخامت میرفت و این بار باز برای جبران آن حال خرابی ها  دست به دامن چیزی بدتر از آن شدم و به قولمعروف از دست نیش مار به عقرب پناه بردم و آن چنگ زدن به شجره خبیثه بود .


بقیه درادامه مطلب

ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دستور جلسات هفتگی، لژیون مجازی،

برچسب‌ها: هفته راهنما، مقالات،

کارگاه آموزشی صبحگاهی روزهای پنجشنبه
جمعه 10 اردیبهشت 1395 ساعت 16:20 | نوشته ‌شده به دست مسافر احسان | ( نظرات )

جلسه یکم از دور بیست و سوم جلسات صبحگاهی آموزشی پارک لاله روزهای پنجشنبه مورخ 95/2/9 به استادی آقای علی ضیایی ، نگهبانی آقای علیرضا بهارلو و دبیری آقای مجید با دستور جلسه هفته راهنما رأس ساعت 7 برگزار شد.

خلاصه سخنان استاد:

اول جا دارد تبریک بگویم جایگاه نگهبانی را به آقای علیرضا و دبیرشان آقا مجید و امیدوارم که جلسات خوبی را در پارک لاله برگزار کنند و تجربه خوبی کسب کنند. سپاس گذارم که بنده را دعوت نمودند تا خدمت کنم. هفته راهنما را به همه کمک راهنمایان و راهنمایان محترم در قسمت مسافرین و قسمت همسفران تبریک میگویم.

راهنما در کنگره به کسی اطلاق می‌شود که راه را می‌شناسد و شخصی است که مسیر درمان اعتیاد را پشت سر گذاشته است . همه ما در جایگاه‌های خدمتی در کنگره 60 در حال خدمت هستیم ، یک روزی همه ما به‌عنوان یک رهجو وارد کنگره شدیم و یک راهنما انتخاب کردیم، پس می‌توانیم این را بگوییم در هر جایگاهی که خدمت می‌کنیم هسته اولیه آن راهنما بوده است و همچنین بستری آموزشی که به آن لژیون میگوییم. همه ما بر خواسته از یک لژیون و دارای یک تفکری واحد به اسم کنگره 60 هستیم ، تفکر و آموزشی که همه کمک راهنمایان به زبان‌ها و گویش‌های مختلف آن را به رهجویا خود انتقال می‌دهند . بر مبنای اصل پذیرفته‌شده اعتیاد کسانی که درزمینهٔ درمان اعتیاد صاحب‌نظر هستند به دودسته تقسیم می‌شوند یکی پزشکان و محققان و دیگری کسانیکه خودشان این مسیر را طی کرده‌اند یعنی به مصرف‌کننده مواد مخدر بوده‌اند و طی یک پروسه درمانی به درمان رسیده‌اند، راهنمایان کنگره 60 از دسته دوم هستند . تجربه ثابت کرده است که افراد دسته دوم به‌مراتب عملکرد بهتری داشته‌اند و نتایجی که به‌دست‌آمده خیلی بهتر از نتایج پزشکان و روانشناسانی بوده است که در مقوله اعتیاد فعالیت می‌کنند.


حس و تجربه‌ی راهنمایی که خودش مصرف‌کننده بوده و در مقوله اعتیاد به درمان رسیده است کمک بسزایی در درمان اعتیاد به فرد مصرف‌کننده می‌کند . فرد تازه‌واردی که وارد کنگره می‌شود یک کمک راهنما انتخاب می‌کند و مادامی‌که در حال سفر است می‌تواند ازلحاظ حسی با آن راهنما ارتباط برقرار نماید ، خیلی از ما برای ترک اعتیاد به پزشکانی مراجعه کرده‌ایم که نتوانسته‌اند کمکی به ما کنند و بعد از مدتی آن پزشک را رها کرده‌ایم ، یکی از دلایل بارزی که وجود دارد همان حسی است که آن دکتر نسبت به یک مصرف‌کننده ندارد چراکه نمی‌داند خماری یعنی چه نمی‌داند که مصرف مواد یعنی چه و همین عدم اشتراک بین دکتر و مصرف‌کننده باعث می‌شود نتیجه مطلوبی حاصل نشود


بقیه درادامه مطلب

ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دستور جلسات هفتگی،


واژه ای بنام راهنما
پنجشنبه 9 اردیبهشت 1395 ساعت 13:10 | نوشته ‌شده به دست مسافر مسعود | ( نظرات )

بنام نامی اولین عاشق که اوست

آسمان زندگیمان را پرده ای از سیاهی و تاریکی پوشانده بود و در ظلمات مانند بینایان نابینا در مسیر گمشدگان قدم برمی‌داشتیم و انتهای این مسیر گنگ و نامعلوم بود و بی‌هدف فقط دور خود می‌چرخیدیدم و روزها یکی پس از دیگری سپری می‌شدند و من تنها نظاره گر پایان این قصه تلخ بودم ولی غافل از اینکه:

در ناامیدی بسی امید است                     پایان شب سیه سپید است

ناگهان در همان کورسوها جرقه‌ای زده شد و خداوند آن روی سکه را به ما نشان داد و درکمال ناباوری زمانیکه از همه چیز و همه کس قطع امید کرده بودیم خود را در مکانی یافتیم که از هر نقطه‌ی آن نور امید موج می‌زد و آرامشی که سالها دنبال آن بودیم را در آن مکان مقدس حس کردیم و مانند فرزندی بودیم که در آغوش مادر آرام گرفته، فقط با بهت و حیرت به اطرافمان نگاه می‌کردیم . در این مکان فرشتگانی با شالهای نارنجی خریدار چشمهای نگرانی بودند که با آن دستهای مهربان، مارا به آغوش بکشند و همراه ما باشند تا پایان راه . و نشان دهند راهی که خود رفته و طعم سختی و شیرینی آنرا چشیده اند .

من از راهنماها درس ازخودگذشتگی را آموختم، چون بدون هیچ مزد و چشم‌داشتی سالها تلاش کرده تا به هم نوع خود و از جنس خود که او هم دردها و رنج‌های زیادی را کشیده، کمک کنند. با گریه هایش غمگین و با خنده‌هایش لبخند بر روی لبانش نشسته و تمام توان خود را گذاشته ، تا التیام بخش زخمهای روحی که به من خورده بشود و درسهایی که خود آموخته را برای من دیکته کند و تمام هم و غمش این است که بتواند در رهاکردن انسانی سهم داشته باشد. بهترین لحظاتش را در مکانی گذرانده که مامن امنی برای همه‌ی ماست چون عاشق است و برای بدست آوردن این عشق از خود گذشتن می خواهد.

او معنی خدمت کردن را با جان و دل حس و لمس کرده و حتی در بدترین شرایط و سختی‌ها همیشه خود را آماده وقف کردن به دیگران می‌داند. دیگرانی که فقط منتظر نگاه مهربان او هستند. پس راهنما یعنی عشق، ایثار، معرفت، ازخود گذشتن ، هم‌حس، هم‌راز، یعنی یکی شدن با تمام وجودم و از عمق قلبم که با محبتهای بی‌دریغ این عزیزان جان تازه‌ای گرفت و چشمم به دنیای تازه‌ای باز شد از تمام مهربانان و انتخاب شدگان که با صبر خود امید را در دل همه‌ی ما زنده نگه داشتند بی نهایت سپاسگزارم و فکر میکنم بهترین هدیه دعای خیر همه‌ی دلشکستگانی که امیدشان کنگره و شما عزیزان هستید.

این هفته‌ی زیبا را به بزرگ راهنمای کنگره 60؛ جناب آقای مهندس دژاکام پایه گذار عشق و محبت، ایثار و همدلی، و سرکار خانم آنی بزرگوار و خانواده بزرگوارشان و به تمام راهنماهای کنگره 60 تبریک عرض می‌کنم و در آخر از خدای بزرگ و مهربانم سپاسگزارم که مرا به این مکان مقدس راهنمایی کرد.

 

نویسنده: کمک راهنما همسفر زهرا طارمی

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: لژیون مجازی، دلنوشته ها، دستور جلسات هفتگی،

برچسب‌ها: هفته راهنما،

انسانهای پاک سرشت
پنجشنبه 9 اردیبهشت 1395 ساعت 12:53 | نوشته ‌شده به دست مسافر مسعود | ( نظرات )

انسانهای پاک سرشت

اگر به راهنمای خود ارج نگذاریم و قدردان آنها نباشیم راه را بر دیگر پیشرفت هایمان خواهیم بست. نمیتوان سختی‌های کار راهنما را بیان و به نوعی حق مطلب را ادا کرد ولی با عزت و احترام میتوان به آنها انگیزه داد. جایگاه راهنما بودن کاری سخت و مایه گذاشتن از جسم و روح و درون است لذا راهنما شدن عشق میخواهد و هنر آموختن است .

راهنمایان زمان زیادی از وقت خود را برای رهجویان میگذارند و از صبر، استقامت، ایثار و گذشت فوق‌العاده‌ای برخوردارند. راهنما شدن در کنگره یکی از سخت ترین کارهاست چون با رهجویان مختلفی که هر کدام با تخریب‌های خاص خودشان و با سطح سواد و فرهنگ مختلف، همچنین جایگاه و موقعیت اجتماعی، اقتصادی و خانوادگی، با رفتار، استعداد، توان یادگیری، گروه سنی متفاوت و با مصرف انواع مواد مخدر سروکار دارند و فشارهای زیادی را باید تحمل کنند و همزمان باید کارهای متنوعی را انجام دهند. تدریس کنند، دفترچه های رهجویان را کنترل کنند، حفظ آرامش لژیون، ایجاد ارتباط با تازه وارد برقرار کنند بخصوص رهجوی کم انگیزه و از همه مهمتر با ذهن و نفس و عقل و یا همان صور پنهان انسان ها در ارتباط هستند و نکته مهم اینکه راهنما هیچکدام از این افراد را خودش گزینش نکرده و نمیکند. همچنین راهنما مسائل و مشکلات مالی، خانوادگی، کاری و عاطفی خود را کاملا" کنار گذاشته و با روحیه و انرژی بالا وارد لژیون میشود و تحت هیچ شرایط اجازه نمیدهد این موارد روی کیفیت کار او در لژیون تاثیر منفی بگذارد.

راهنمایان از ویژگی های منحصر به فردی برخوردارند و مهمترین و بنیادی ترین ویژگی راهنمایان کنگره 60 به روز بودن است و همگام با تغییرات علمی- پزشکی، تحقیقات و تجربیات بزرگان کنگره و از همه مهمتر تفکرات جناب مهندس دژاکام می‌باشند آنان سعی و تلاش میکنند تا تمام اطلاعات و منابع غنی کنگره 60 (کتاب عبور از منطقه 60درجه زیر صفر ،کتاب 14 وادی عشق، جزوه جهانبینی 1و2، چهارمقاله، صورت مسئله اعتیاد و سی دی ها) را بصورت کاربردی به رهجو آموزش دهند و همیشه و در همه حال پاسخگوی سوالات رهجویان میباشند.

در تمام سیستم های آموزشی در کل دنیا، دانشجو و دانش آموز و ... غالبا" در یک سطح هستند و آموزش می‌بینند و بر اساس رشته خاص هر معلم و استاد تدریس میکند و در هر مقطع افراد را برای ورود به مدارج بالاتر آماده میکنند و در یک تایم و حوزه مشخص فعالیت میکنند ولی راهنمایان در کنگره ساعت کار مشخصی ندارند بلکه بصورت تمام وقت، حتی تعطیلات هم در حال فعالیت هستند که این وضعیت در هیچ جای دنیا قابل توصیف نیست و قرار گرفتن در این شرایط، کار کسانی است که عاشقانه و خالصانه و با تمام وجود خواستار رهایی انسان های گرفتار و دربند اعتیاد و تاریکی هستند و مبخواهند در این مسیر به آنها کمک کنند تا موفق شوند و از همه مهمتر از آموختن لذت می‌برند و از آنجائیکه از سختی های این جایگاه مطلع هستند باز هم بر خود وظیفه میدانند و این مشکلات و سختی ها را به جان میخرند تا خنده بر لبان خلق خدا همیشه جاری باشد.

یاد دادن علم و دانش توام با تغییر رهجو مانند تراشیدن چیزی بر روی سنگ می‌باشد که از بین نمی‌رود و صور پنهان رهجو مثل زمین خالی می ماند که از آن همه چیزی میتوان بدست آورد. بعنوان مثال برای درست کردن لباس باید اول روی زمین سپس روی پنبه بعد از آن نخ و بعد پارچه و در آخرین مرحله، خیاط کار کند تا لباس بوجود آید و برای رهایی رهجو  هم باید رهجویی تربیت شود و انسانی بسازد که یک عمر  او هم آدم بسازد، خیلی کارها روی آن  باید انجام شود و اینجاست به سختی های پنهانی کار راهنما، اندکی پی می‌بریم و تا زمانی که در این جایگاه قرار نگیریم ذره ای و لحظه ای از کار این عزیزان را نمیشود درک و لمس کرد .

نکته بسیارمهم اینست که، کار راهنما خستگی مفرط ناشی از تلاش برای یادگیری و تغییر رهجوی بدون انگیزه و حال‌خراب است و باید تلاش بیشتری انجام دهد و آن هم در مدت زمان فشرده و در مهلتی مقرر و محدود، همچنین بی علاقگی به مطالعه و عدم انجام تکالیف تعیین شده از طرف راهنما مانند نوشتار سی‌دی‌ها، کنفرانس در لژیون، سی دی گوش کردن؛ عدم مطالعه منابع و متون و دستور جلسات هفتگی شانه خالی کرده و گاها" کاهلی می‌کنند. بنابراین راهنمایان محترم باید تلاش مضاعفی برای ایجاد انگیزه در رهجوی فاقد انگیزه بخرج دهد و عبور ازاین گذرگاه بسیار سخت، نشان از هوشیاری بالای راهنمایان کنگره 60 می‌باشد تا از تنش، بدرفتاری و درگیری احتمالی جلوگیری کند و همین خصوصیات و ویژگیهای راهنمایان باعث احساس آرامش و امنیت در لژیون است و با تمام سختی ها و ناملایمات مدارا میکنند تا یک نفر را به نتیجه برسانند.

بنابراین سختی و مشکلات کار راهنما را نمی‌توان با هیچ نقدینگی و ارزش های مادی و پولی معامله کرد و پاداش راهنما را فقط خداوند سبحان میتواند بدهد و از عهده رهجو خارج است چون رهجو محبت ها و زحمات راهنما را نمیتواند جبران کند. لذا بر من و شما واجب است در برابر این انسان های پاک سرشت (راهنما) متواضع و فروتن باشیم و رهجویی که اینگونه عمل کند عاقبت بخیر میشود و کسانی که ناسپاس باشند و آنگونه عمل نکنند قطعا" دچار مشکل خواهند شد و به بیراهه قدم خواهند گذاشت .

تقدیم به تمامی راهنمایان بزرگوار و گرانقدر  کنگره 60 در گروه مسافران و همسفران؛  و امیدوارم در کنار  خانواده و عزیزان شان در نهایت صلح و آرامش، سلامتی و تندرستی توام با موفقیت و سربلندی همراه باشند و تا دنیادنیا هست ، پاینده و پیروز باشند و از لحظه لحظه زندگیشان لذت حقیقی، کافی و وافی ببرند.  

                                                                                                                                  آمین

همسفر مریم انصاری          

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته ها، لژیون مجازی، دستور جلسات هفتگی،

برچسب‌ها: هفته راهنما،



 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic