به مناسبت بیست و دومین تولد رهایی بنیان کنگره60
پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت 15:13 | نوشته ‌شده به دست مسافر مسعود | ( نظرات )

طلوع خورشید عشق

حقیقتاً حق مطلب آن‌گونه که شایسته جایگاه جناب آقای مهندس نزد خداوند و عالم هستی است نمی‌توان طی یک مقاله ادا شود اما با دقتی که در انتخاب این مطلب و عبارات بکار رفته، امیدوارم  آنچه در طی این سطور بیان می‌شود (به مناسبت بیست و دومین سالروز تولد رهایی بنیان جمعیت احیایی انسانی کنگره 60 جناب آقای مهندس دژاکام)؛ برای انتقال و بازگویی احساس درونی من کفایت نماید

ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: لژیون مجازی،


برداشتی از سی دی پایان جناب مهندس
یکشنبه 20 فروردین 1396 ساعت 14:40 | نوشته ‌شده به دست مسافر مسعود | ( نظرات )

برداشتی از سی دی پایان جناب آقای مهندس


پایان یعنی انتها، یعنی آخر، یعنی انقضا، پایان یعنی قطع شدن یعنی خاتمه یعنی بن‌بست، پایان یعنی توقف؛ یعنی فانی و تمام شدن؛

اما انسان فانی نیست و با مرگ تمام نمی‌شود، مرگ پایان هر انسان نیست و در تمام کتب و ادیان همچنین کلام اله شریف، تورات و انجیل هم قیدشده است. حتی زرتشت، میترا و بودا همه معتقدند که مرگ پایان زندگی نیست بلکه مرگ آغازی دوباره است؛ بنابراین وقتی بدانیم و به دانایی برسیم که با مرگ هیچ‌چیز تمام نمی‌شود و آغازی دوباره است من به خودم اجازه نمی‌دهم به هر نحوی عمل کنم و یا به هر نحوی پول دربیاورم، اجازه به خودم نمی‌دهم خیانت و کم‌فروشی کنم تحت هیچ شرایط به خودم اجازه نمی‌دهم پیمان‌شکنی کنم بلکه سعی می‌کنم به امانت‌های که خداوند در اختیارم قرار داده پایبند باشم و آن‌ها را صحیح و سالم به صاحب اصلی‌اش بازگردانم. سعی می‌کنم به چشم و گوش و زبانم حیا دهم. این‌ها همگی یعنی زندگی بر مبنای صداقت و از راه درست استوار باشد و ادامه یابد نه این‌که از راه ناصحیح و کج و تقلب بنا شود

ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: لژیون مجازی،


خدمت حقیقی
پنجشنبه 9 دی 1395 ساعت 08:20 | نوشته ‌شده به دست وبلاگ نمایندگی شمس | ( نظرات )

خدمت حقیقی:

 

به نظر من در جهان پیرامون ما و در بین اکثریت مردم ، بدون آنکه خود بدانند و عمق آنرا کشف کنند، موضوع خدمت سه جور تعریف میشود و سه برداشت متضاد از هم را در تفکر شان به وجود می آورد. 

اول خدمت طلبکارانه است ، دوم خدمت صادقانه ، سوم خدمت عاشقانه. 

در برداشت اول ... خدمت طلبکارانه ؛نوع تفکر و نیت شخص خدمت کننده  بسیار تعیین کننده است ؛که همیشه بر پایه استفاده مشروع و نامشروع از انجام خدمت است و هدف و نیت اشخاص ، اجرت و پاداش خدمتی است. یعنی شخصی خدمتی انجام میدهد به نیت ترقی و گرفتن جایگاههای بالاتر و این نوع حرکت اختلاف پتانسیلی را در او ایجاد میکند که شخص را در کوتاه مدت به منتهی درجه لذت و سرخوشی میرساند .

هرچند که در ادامه بعد از صرف انرژی و یا به عبارتی اتمام انرژی کسب شده، شخص دوباره به جایگاه پایین خود در صور پنهان میرسد و از حس تهدید، نا امیدی و بی کفایتی رنج میبرد. چون نمیداند که باید دیگر چه کاری انجام دهد و چقدر زحمت بکشد تا بتواند دوباره خود را اثبات کند و توانایی هایش را به رخ دیگران بکشد. 

اما در نوع دوم خدمت.. که میتواند برپایه صداقت و ادای دین باشد ، در ظاهر شخص میتواند و میخواهد که رشد کند و لذت ببرد ؛اما چون در بستر آموزش نیست ، به عمق مفاهیمی چون محبت عجین شده با دانایی و آگاهی از هستی و کاینات ،پی نمیبرد و تو گویی بر لبه تیغی حرکت میکند که همواره با بیم و امید است و مدام این انتظار را دارد که در بعد مثلا مادی و یا معنوی به یک بده بستان الهی شیرینی برسد و در نهایت این موضوع بالقوه در او هست که با هر گونه ناملایماتی که در مسیر خدمتی او قرار بگیرد ؛دلسرد و نا امید شود و روزی در دل خود بگوید که خواهی نشوی رسوا یا خواهی نشوی ناراحت همرنگ دیگران شو و مثل خودشان با آنها برخورد کن یا مثلا بگوید با خلق این زمانه بی وفا فقط یک سلام و بعد والسلام .....

اما اصل مهم و اساسی ماجرا.. همان نوع سوم یا خط سوم خدمت است که بر پایه آموزش، تجربه و تفکر است و در صور پنهان شخص لاجرم نهادینه میشود و شخص را بدون آنکه به سختی و مرارت بی افتد به سمت تزکیه و پالایش سوق میدهد و این سر آغاز پیوند محبت و سر انجام شیرین عشق است که به جایی منتهی میشود ؛که اگر بر بالای صلیب رومی هم بسته شود و میخ کوبش هم کنند فقط میگوید: ای پدر آسمانی و ای قدرت لایزال الهی ؛نادانی این مردم را به خاطر من ببخش چون آنها نمیدانند آنچه را که باید بدانند و آنها را ببخش و هدایت کن ؛چون بر خودشان ظلم میکنند ؛اما خود نمیدانند و در جهل مرکب اند .

 به نظر من اگر در کنگره، مسافر در بستر خدمت قرار گیرد ، به نقاط ضعف خود پی میبرد و در صدد اصلاح آنها حرکت میکند و باید ضلع تفکر و آموزش را جدی بگیرد و آنرا تقویت کند. 

اما پایان آن چه میشود؟ نقطه تحمل او از نیروی کم به بالا و بالاتر رشد میکند و متعالی تر میشود، البته به شرطی که حسهایش دوباره آلوده نشود و با خواست و علاقه خود بخواهد که تجربه خوب و جهان بینی خوب همیشه به کمک او بیایند. 

اینجاست که پایان یک نقطه سر آغاز خط و نقطه دیگری میشود ؛یعنی همان اتصال پیوند محبت با کل نفوس هستی.... و همه خوب و بد دیگران ...و قدرت جذب نیکی و دفع زشتی و کجی در او به آرامی پرورش و گسترش می یابد و این میشود سر آغاز عشق ناب. که استاد همیشه میفرمایند :عبادت به جز خدمت خلق نیست  به سجاده و .......دلق....و دیگر چیزها .... نیست. 

 

نویسنده :مسافر امیر مسعود نوری    

منبع : وبلاگ لژیون آقای رفائی

 

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دستور جلسات هفتگی، لژیون مجازی،

برچسب‌ها: مقالات، خدمت، آموزش،

وادی سیزدهم و تأثیر آن در تفکر من
سه شنبه 26 مرداد 1395 ساعت 07:49 | نوشته ‌شده به دست وبلاگ نمایندگی شمس | ( نظرات )

 

با بخت و اقبالی بلند تا به امروز، هنوز در سفر اول خویشم و گویا این وادی و دستور جلسه مربوط به آن را برای بار دوم است که آموزش می‌گیرم و تجربه می‌کنم. انگار در تکمیل نمودن مثلث دانایی، کمی ضلع تفکر لنگ میزند و ایراد دارد که باید هرچه زودتر، متعادل‌تر و قویی‌تر شود. 

البته چه کنم که در اوایل کار، ارتباط برقرار کردن با این وادی کمی برایم سخت بود. شاید هم‌فکر می‌کردم که نحسی سیزده مرا گرفته است! در آن اوقات، در صور خیال خود یا بهتر بگویم در خلوت خود، در گوشه‌ای می‌نشستم و با وسواس عجیبی به همه جزییات گذشته، حال و آینده، موبه‌مو فکر می‌کردم. وقتی به خودم می‌آمدم و افکارم را برانداز می‌کردم، می‌دیدم تبدیل‌شده‌ام به یک راننده ترانزیت با بار سنگین چهل تن که مداوم در حال سفر به گذشته و آینده است و از حال اکنون خودم هیچ خبری ندارم و متأسفانه ارمغان این سفر تمام‌نشدنی هم برای من جز چهل تن بار سنگین قاچاق نیست که هرروز بیشتر از قبل مرا مستأصل می‌کنم و خریداری جزو خودم هم ندارد!

 چهل تن بار سنگینی که بعد از بازیافت و مصرفش در اکنون زندگی خویش، تبدیل به خروارها زباله غیرقابل‌برگشت و بدترکیب می‌شد که همه جور بویی از آن متصاعد می‌شد! مثل بوی احساس گناه و پشیمانی، بوی صفات بد گذشته‌ام، بوی نفرت و کینه، بوی ناامیدی و یأس  و غیره...

نمی‌خواهم زود نتیجه‌گیری کنم، ولی باید یک‌چیزی را خداوکیلی اعتراف کنم که؛ درگذشته گیرکردن و نقطه پایانی برایش متصور نبودن، بدجوری توی ذوق میزند! انگار بخواهی با کفش گلی و سنگین شده، توی خیابان تمییز و جلوی مردم راه بروی

نه خودت حس خوبی داری و نه مردم حس خوبی نسبت به تودارند

آری پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگری است. البته خط دیگر، نه دوباره نقطه‌ای دیگر... چرا؟ چون اگر بخواهم یک دِرَخش بکی به اعمال قبلی خودم بزنم و خودم را نقد کنم و مثالی بزنم، پرواضح است که در تمامی احوالات گذشته من، یک‌زمان‌ها و مکان‌هایی بوده که یا من نقطه کور بودم و هیچ موج و حسی را دریافت نمی‌کردم و یا پرشده بودم از نقاط درهم و سیاهی که باید خودم، با هزار زور و زحمت و با دقت فراوان، این نقاط را مثل بازی نقطه‌بازی به هم متصل می‌کردم! و الا هم هیچ راه اتصالی به هم نداشت، چون در آخر بازی واردشده بودم و دیگران تا توان داشتند، نقطه‌ها را به نفع خود پرکرده بودند و من هم تازه فهمیده بودم که بابا... زندگی خودش یک بازی بزرگ است و زمان و مکان خاص خودش را دارد و اگر قواعد بازی را بلد نباشی باید جمع کنی و خیلی محترمانه عرصه را به حریفان قدر که همان نیروهای منفی هستند واگذار کنی!

خیلی هم که چغر و بد بدن باشی و نخواهی که بازنده باشی، برای آن‌ها مهم نیست، چون تو فقط داری وقت خودت و دیگران را در این عرصه تلف می‌کنی و در آخر هم شاید تبدیل به یک بازیگر نخودی شوی که هستی اما لذت نمی‌بری. هستی اما کوچک و ضعیف هستی... هستی اما نیستی... وکلا هستی اما کاش نبودی...

 من باید زمانی به این درک و تفکر برسم و بفهمم که کارنامه زندگی گذشته‌ام، سرتاسر نقاط سیاهی است که هیچ اتصالی بین آن‌ها، نه برقرار است و نه می‌توانم برقرار کنم، یعنی همه‌چیز از ابتدا اشتباه بوده و خیلی بد بازی را انجام داده‌ام. چون نقاط اشتباه هیچ‌وقت به خط  صاف تبدیل نمی‌شوند و من باید این را آویزه گوشم کنم... اما... آیا می‌شود از یک بازنده به یک برنده تبدیل شد؟ بله می‌شود! کافی است از بین آن‌همه نقطه‌های سیاه و درهم، دنبال یک نقطه روشن گشت و از همان نقطه روشن، مکان حرکت خود را مشخص کرد تا شاید ساده‌تر، هم بتوان راه را پیدا کرد و هم اینکه هدف را گم نکرد و آن را نشانه‌گذاری کرد

 مثل تعلیم فلسفی این و یانگ. کوتاه اینکه، در این جهان مادی، همه‌چیز به هم ربط دارد، انگار قدرت مطلق همچون بافنده‌ای زبردست، تار پود هستی ما را طوری تنیده که همه‌چیز قابل شکافتن، دیدن و دوباره بافتن و دوباره ساختن است، آری آن بافنده خوب بافته، اما این منم که پنبه‌زنم و سررشته همه امور را باندانم کاری‌هایم کور می‌کنم.

 

نوشته مسافر  امیرمسعود

منبع : وبلاگ لژیون آقای فریدون رفائی

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دستور جلسات هفتگی، لژیون مجازی،

برچسب‌ها: وادی سیزدهم، مقالات،

وادی سیزدهم و تاثیر آن بر من
شنبه 23 مرداد 1395 ساعت 14:51 | نوشته ‌شده به دست مسافر مسعود | ( نظرات )

زندگی نباید بی معنی باشد چون هیچ موضوعی در زندگی نیست که برای آن‌ها اولویت و اهمیتی قائل نشد و نباید هر روز به روزمره‌گی و رفع نیازهای اولیه جسمی بگذرد و کسانی که این تفکر را دارند، زندگی آن‌ها جهت خاصی ندارد و هیچ نقطه روشنی و قابل اتکایی در آینده آن‌ها به چشم نمی‌خورد بلکه باید حرکت در مسیر ارزش‌ها و قرار گرفتن در صراط مستقیم، خدمت به خلق، آموزش و یادگیری در زندگی ما نقش محوری را به عهده بگیرد که اگر از بین برود دیگر زندگی برای ما بی معنی خواهد شد. اگر جهت زندگی فقط پول باشد و اگر معنای زندگی فقط زن و بچه باشد یعنی ارتباط با آن‌ها را بر منافع دیگر ترجیح ‌دهد و اگر معنای زندگی شغل و کار باشد یعنی هیچ مسئله و موضوعی نیست که فکر و رفتار او را به حرکت و تلاش وا دارد این یعنی بی معنی بودن زندگی و یا همان روزمره‌گی اما تفکرات اساتید گرانقدر و بزرگوار کنگره 60 و جناب آقای مهندس به زندگی معنی می‌بخشد و مسائل همچنین قوانین الهی و زندگی را برای انسان ملموس می‌کند که همین موارد محور زندگی را تغییر می‌دهد و اولویت‌های انسان را جا بجا می‌کند و تعریف جدیدی از خداوند، خدمت به خلق، عشق و محبت، رابطه با خداوند و بندگانش ارائه می‌نماید و وجود انسان را بسوی دستیابی به حقایق خلقت، هدف خلقت، دنیای پس از مرگ و خداوند سوق می‌دهد یعنی تصمیمات و انتخاب‌ها به زندگی هر کس جهت می‌دهد و زنده و جاری بودن انسان به حرکت در مسیر کمال و تلاشی که برای فراگیری آموزش و یادگیری، برای انجام عمل سالم، خدمت به خلق، قرار گرفتن در صراط مستقیم، تفکر و اندیشه سالم، مثبت و سازنده، و تعادل است.

من اگر بخواهم وارد یک خط جدید بشوم باید خط‌های قبلی را رها کنم و وارد خط حال خوش بشوم و در هر نقطه‌ای که هستم می‌توانم هم سقوط کنم و هم صعود کنم و صعود مستلزم تلاش و کوشش است و باید حرکت کنم. اگر بخواهم تغیر، تبدیل و ترخیص در درون من اتفاق بیفتد اولویت اول و آخر من باید درمان باشد و از شغل و خانواده حتی وابستگی‌های دنیوی باید بگذرم تا در جلسات بدون حتی یک جلسه غیبت شرکت کنم که مهمترین مسئله و بخش درمان می‌باشد و نتیجه آن باعث رقم خوردن تقدیر و آینده من می‌شود.

پیام این دستور جلسه این است که دیدگاه و نگرش خود را بر روی رفتار، گفتار، کردار، تفکر و اندیشه‌مان تغییر بدهیم یعنی حرکت کنیم برای بر طرف کردن معایب صور پنهان‌مان تا جایی که بی عیب شویم چون شرف آدمی وابسته به آن است اگر از موضوع اعتیاد ، سیگار، الکل، ضد ارزش‌ها و دنیای تاریکی‌ها خارج نشویم و حفره‌ها و درزها و روزنه‌ها را به اصطلاح بند کشی نکنیم قطعا"برگشت می‌خوریم و بازگشت به دنیای تاریکی‌ها و سقوط به اعماق تاریکی محتمل می‌باشد و بدانیم دنیا جای آزمایش است نه جای آسایش؛ دنیا مدرسه تضادها است و ما برای آموختن، خدمت به خلق و تجربه اینجا هستیم و با شناخت بدی‌ها، نیکی را درک می‌کنیم و بدانیم خداوند برای اینکه خود انسان‌ها بفهمند که در چه سطحی قراردارند از ما امتحان و آزمون می‌گیرد وگرنه لزومی برای گرفتن امتحان نیست و هدف این بوده که ما انسان‌ها بدانیم که در کجای عالم و کائنات هستیم و خداوند با این کار می‌خواهد بگوید که ما اختیار دار هستیم و میتوانیم بهترین باشیم و یا اینکه پست‌ترین؛

پایان هر نقطه سر آغاز خط دیگری است یعنی اینکه آنقدر حرکت کنیم و برویم تا نشانه‌های خداوند را مشاهده کنیم و در ادامه ظرفیت پیدا کنیم ، ظرفیت برای دنیای پس از مرگ؛ درست مثل بچه‌ای که داخل رحم مادر بزرگ می‌شود و یک دورانی را طی می‌کند تا بتواند در آینده ظرفیت زندگی کردن در این دنیا را پیدا کند زیرا دنیای ما دنیای نشانه‌هاست، نمایشگاه نشانه‌های قدرت مطلق است و کسی که می‌خواهد تو نمایشگاه خداوند قدم بگذارد باید حرمت خداوند، بندگان خدا، مخلوقات خداوند، حرمت و احترام اولیاء و اوصیاء خداوند را نگه دارد. احترام زندگی و انسانها و خداوند را نگه دارد. توهین نمی‌کند، اعمال ضد ارزشی از او سر نمی‌زند، در مسیر بدی‌ها حرکت نمی‌کند، زشتی‌ها را خلق نمی‌کند، ظلم و ستم نمی‌کند، فحش و ناسزا نمی‌گوید، با بندگان و مخلوقات خدا مهربان رفتار می‌کند، درون بهم ریخته‌ای ندارد، دروغ نمی‌گوید، دزدی نمی‌کند ،خطا و خیانت و تجاوز نمی‌کند، مال مردم را نمی‌خورد، با خود و خالقش و بندگان خدا صادق است.

اگر بخواهیم ثبات و بقاء داشته باشیم باید مرحله به مرحله رشد کنیم و این به تفکر و اندیشه و نگرش بهمراه همت خود فرد است که تعیین کننده مسیر سرنوشت خود می‌باشد و هیچ عاملی و شخصی نمی‌تواند در سرنوشت او دخالت کند. یعنی اگر در صراط مستقیم و در مسیر ارزش‌ها باشد سرنوشت و آینده او را به سعادت و نیک بختی سوق میدهد و برای موفقیت و برای دستیابی به سعادت و نیک بختی باید مبارزه‌ای جانانه با اهریمن و نیروهای بازدارنده داشت و بر مواضع و مشکلات زیادی غلبه کرد و این بسته به همت، تلاش، کوشش و پشتکار خود فرد بستگی دارد چون به اتکای سعی و تلاش می‌تواند سرنوشت خود را رقم بزند. بنابراین به خود سستی راه نمی‌دهد بلکه پر تلاش و کوشاست و بدانیم تقدیر و سرنوشت ما بستگی به اعمال و رابطه متقابل ما با خداوند، جهان هستی، کائنات و مخلوقات خداوند دارد.

هدف از زندگی در این دنیا چیزی جزء رسیدن به کمال نیست و دنیا مقدمه‌ای است برای رسیدن به تکامل، اینکه خالق هستی و قدرت مطلق را بشناسیم و بدانیم از ما چه خواسته و از همه مهمتر بدانیم چه چیزی ما را نابود می‌کند و از بین می‌برد و چه مسیری و چه جهتی ما را گمراه میکند و به تباهی می‌کشاند.

حیات و مرگ برای این است که خداوند بیازماید که کدام یک از ما بهتر عمل می‌کنیم و خداوند اراده کرده که ما انسانها را به میدان عمل بکشاند تا ورزیده و آزموده شویم تا ارزش و اعتبار خود را بشناسیم و اگر بخواهیم در زیر چتر رحمت الهی قرار بگیریم شرایط قرار گرفتن از طریق هدایت کتب آسمانی و پیام آوران خداوند امکان پذیر است و راه پاکی و پیشرفت برای همه باز است.

زندگی و خلقت انسان موهبت و هدیه خداوند به ما است و اجازه نداریم با اعمال زشت و ناپسند و حرکت در مسیر ضد ارزش‌ها، زندگی و عمر خود و دیگران را تباه کنیم. اجازه نداریم در ناامیدی، فقر، حسرت و انواع و اقسام بیماری‌‌ها که با دست خود بوجود می‌آوریم(مصرف مواد مخدر، سیگار و الکل، انواع قرص، ضد ارزش‌ها، تفکر و اندیشه منفی) روزگار را بگذرانیم و در این دنیا بدون هدف و باری به هر جهت زندگی کنیم نباید بی خیال باشیم بلکه مراقب لحظه لحظه‌های ارزشمند عمر خود باشیم زیرا زندگی دکمه بازگشت ندارد در زندگی هر چه را با تمام وجود بخواهیم به دست می‌آوریم به شرطی که خود و خداوند و قوانین الهی و کائنات را باور داشته باشیم و بدانیم مبداء، مسیر، مقصد و هدف زندگی کجاست و گرنه مقصد معین نباشد مسیر معنا ندارد. چون بی هدف بودن انسان را دچار روزمره‌گی می‌کند و داشتن هدف انسان را از تقلید کوکورانه و از گم شده در راهی که مقصد ما نیست باز می‌دارد و بدانیم هدف‌ها هستند که مسیر و مقصد زندگی را تعیین می‌کنند و به انسان انگیزه و عشق به زندگی و عشق به مخلوق و از همه مهمتر عشق به خالق می‌دهند و عشق ما را به تحرک وا می‌دارد و ما را با استعدادها و توانمندی‌هایی بی‌کرانی که خداوند در درون مان قرار داده آشنا می‌کند.

اگر هدف ما رسیدن به خداوند و از آنجای که انشعاب یافته‌ایم باشد برای رسیدن به آن با همه توانایی‌هایمان می‌کوشیم و پیش می‌رویم و هیچ سدی و مانعی یاری آن نیست که در برابر آن مقاومت کند و برای رسیدن به هدف‌مان هیچ پایانی را در نظر نمی‌گیریم و متصور نمی‌شویم بلکه بطور پیوسته پس از هر پایانی، آغاز دیگری را شروع می‌کنیم زیرا خداوند و کائنات فرصتهای فراوانی را در اختیار کسانی که به جستجو در راه حق و حقیقت به تحقیق باورهایشان همت می‌گمارند قرار می‌دهد و بدین ترتیب خود فرد سکاندار کشتی سرنوشت خود می‌باشد و می‌تواند طوری زندگی کند که همواره مسیر زندگیش روشن باشد.

همسفر مریم انصاری

 

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دستور جلسات هفتگی، لژیون مجازی،

برچسب‌ها: مقالات، وادی سیزدهم،

عدالت یا مساوات
سه شنبه 19 مرداد 1395 ساعت 10:06 | نوشته ‌شده به دست وبلاگ نمایندگی شمس | ( نظرات )

عدالت، آیا تمام افراد در کنگره 60 با هم برابرند؟

عدالت از ریشه عدل و از نظر لغوی عدل در مقابل ظلم و به معنای احقاق حق و امر متوسط میان افراط و تفریط را نیز عدل گویند و در آیه 90 سوره نحل عدل به معنای واقعی کلمه آن این است که هر چیزی در جای خود باشد .

شهید مطهری در کتاب عدل الهی چند برداشت از عدل را بیان می کنند که دو مورد آن جالب بنظر می رسند:

1-     تساوی و رفع تبعیض یعنی رعایت مساوات بین افراد هنگامی که استعدادها و استحقاق های مساوی دارند مانند عدل قاضی.

2-     رعایت حقوق افراد و دادن پاداش و امتیاز بر اساس مشارکت آنها مانند عدالت اجتماعی.

این معنی عدالت در تمام عالم آفرینش ، در منظومه ها ، در درون اتم ، در ساختمان وجود انسان و همه گیاهان و جانداران حکمفرماست ودر حدیثی پیامبر (ص) فرموده اند: بالعدل قامت السماوات و الارض (بوسیله عدالت آسمان ها و زمین برپاست)

برای مثال اگر نیروی جاذبه و دافعه کره زمین تعادل خود را از دست بدهد و یکی از آنها بر دیگری غالب شود یا زمین به سمت خورشید جذب میشود و آتش می گیرد و یا از مدار خود خارج شده و در فضای بیکران سرگردان و نابود میشود.

معنی عدالت خداوندی این است که نه حق کسی را از بین می برد و نه حق کسی را به دیگری می دهد و نه در میان افراد تبعیض قائل میشود.

نکته دیگر این است که ما گاهی عدالت را با مساوات اشتباه گرفته و تصور می کنیم معنی عدالت یعنی رعایت مساوات در حالیکه چنین نیست و در عدالت هرگز مساوات شرط نیست بلکه استحقاق و الویت ها باید در نظر گرفته شود. برای مثال در میان شاگردان یک کلاس عدالت نیست که به همه نمره یکسانی داده شود و یا به دو کارگر مزد مساوی داده شود بلکه عدالت آن است که هر شاگردی به اندازه معلومات و لیاقتش و هر کارگری به اندازه کار و فعالیتش نمره و مزد بگیرد .

در عالم طبیعت نیز عدالت به معنی وسیع و واقعی نیز همین است مثلا" ریشه یک درخت تنومند و بسیار بلند با یک نهال کوچک و یا اندازه قلب یک نهنگ با یک گنجشک اگر برابر و یکسان باشد عدالت نیست و عین ظلم است. و در نهایت عدالت آن است که هر موجودی به میزان حق و استعداد و لیاقت خود سهمی دریافت نماید.

در کنگره 60 عدالت از دو جنبه و دیدگاه قابل بررسی می باشد :

اول اینکه در بدو ورود مسافرین به کنگره همگی دارای شرایط یکسان بوده و مساوات در مورد آنها رعایت می شود و همه به یک اندازه از امکا نات کنگره میتوانند استفاده کنند و تفاوتی ندارد که با چه میزان مواد مصرفی و سابقه اعتیاد و با چه دانش و آگاهی و در چه جایگاهی از نظر اجتماعی و سطح سواد و ثروت قرار دارند ، فرقی نمی کند .

ولی به مرور که سفر خود را آغاز می کنند این مساوات تبدیل به عدالت میشود و با توجه به میزان درک و برداشتی که از آموزشهای کنگره هر مسافری کسب می کند ، جایگاه خود را در کنگره مشخص می کند و اینجاست که دیگر دو مسافر در کنگره با هم برابر نخواهند بود برای مثال مسافری که دو سال است سفر خود را آغاز کرده و هنوز در سفر اول به سر میبرد و بصورت نامنظم در جلسات کنگره و لژیون حاضر میشود و گوش به فرمان نبوده و در کنار شربت اوپیوم مواد هم استفاده می کند با مسافری که در همین مدت سفر کرده و در سفر دوم بوده و بواسطه آموزشها و نشریات و سی دی های کنگره سفر خوب و با کیفیتی داشته و در جایگاه های خدمتی مثل نگهبان یا مرزبان و یا کمک راهنمائی قرار دارد  و همه اینها بدلیل خواست و انتخاب خودش بوده ، این دو مسافر با هم برابر نیستند و باید با هم تفاوت داشته باشند و اگر چنین نباشد نه تنها عدالت نیست بلکه نشانه بارز و عین ظلم می باشد همانگونه که در کتاب شریف نیز آمده که : آیا آنان که میدانند با آنان که نمی دانند برابرند؟ مصداق این مسئله می باشد .

با احترام مسافر حسن

منبع : وبلاگ لژیون علی ضیائی

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: لژیون مجازی، دستور جلسات هفتگی،

برچسب‌ها: مقالات، عدالت،

حق
شنبه 12 تیر 1395 ساعت 11:33 | نوشته ‌شده به دست مسافر احسان | ( نظرات )


ما صاحب حق هستیم نه مالک آن

با سلام ، به نظر من همه انسانها حق داشتن یک زندگی خوش و شاد ، همراه با آرامش و آسایش ، و همچنین ، حق برخورداری کامل و بی چون و چرا از تمام لذت های مادی و معنوی مشروع و مقبول را دارند و الحق هم باید داشته باشند ، و در راه کسب آن  هم باید همه گونه تلاش و کوشش کافی و وافی را ، انجام دهند ، اما ...... ! ؟ آیا صرف داشتن حق ، یا حقوق متشابه، میتواند برای افراد مالکیت شخصی ایجاد کند ؟ البته منظور مالکیت مادی است نه معنوی یا مجازی ، یعنی بر پایه مثال ، اگر حق من خوب زندگی کردن باشد و یا اینکه حق من بهرهمندی از یکسری مزایای اجتماعی و قوانین مربوط به آن باشد ، آیا این حق میتواند برای من مالکیت مادی ایجاد میکند که همه آنها را ، یکجا ، برای خود داشته باشم و اگر روزی دلم خواست از آن به دیگران بدهم یا توقع داشته باشم که دیگران از روز اول تمام آنرا به من بدهند ! ؟چون حق من است ! ؟ . . یا اینکه چون حق من است ، هدف وسیله را توجیه میکند و من میتوانم از هر راهی به خواسته و حق خود برسم حتی اگر آن حق به ظاهر مشروع و قانونی باشد ؟ گاهی لازم است با خود اندیشه کنیم که آنچه حق ماست تا زمانیکه آن را تصاحب نکرده ایم ، مالک حق نیستیم ! حتی اگر حق یک عمر زندگی کردن زیر چتر صلح ، آرامش ، آسایش و یا غیره باشد ! حتی اگر حق سلامتی ما باشد ، که ما باید خود به آن برسیم نه اینکه توقع داشته باشیم دیگران بیایند درب منزل ما ، آنرا خیلی آسان و بی زحمت به ما تحویل دهند و برای تشکر بخواهیم انعامی هم به آنان بدهیم ! همه انسانها این حق را دارند که بهترین راهها را برای زندگی خود انتخاب کنند اما هیچکدام مالک بهترین راه نیستند ، حتی پیامبران !

جلو دار واقعی الله است و هر کس جلو دار است مالک بر حق است ، بقیه صاحب حق هستند و لا غیر ، البته آن کسانی که خود را مالک حق میدانند متاسفانه نمیدانند چه پشیزی را گرفته اند و چه الماسی را بخشیده اند یا معامله کرده اند ! و این شاید عجیب ترین و خطرناکترین تله ها و مکر های الهی باشد ! برای روشن شدن بحث ، امری را مثال میزنم چون فرض محال ، محال نیست میگویم ، شاید روزی برسد که شخصی در مملکت ما آنقدر سرمایه مادی داشته باشد که بتواند جاده چالوس را یکجا بخرد ! در حالی که دیگران هم حق استفاده از کوتاهترین راه و بهترین راه را برای رسیدن به شمال و دریا و جنگل و کوه را دارند ! آیا مالک جاده چالوس میتواند از حق مالکیت خود ، فقط برای خودش استفاده کند !؟ و حق مسلم دیگران را نادیده بگیرد ! یا اینکه اصلا خواهد توانست بر فرض ، سالی چند بار فقط خودش از جاده عبور کند و بعد سد راه دیگران شود و از عبور دیگران ممانعت کند ؟! آیا برای مالکیت حق عبور از جاده برای خودش ، پولش را دور نریخته ! ؟ آیا اصلا میتواند در برابر خواست مردم برای رسیدن به حقشان که اختیار انتخاب هر راه و مسیری برای رسیدن به مقصد و هدفشان است ، مقاومت کند ؟ آیا این حرکت ،خود نمیتواند مسبب یک آشوب و هرج و مرج شود؟ !

 و در نهایت امر تبدیل به یک جنبش مردمی و خشم اجتماعی شود برای نابودی مستکبران و خوانین ! حال اکنون که توانستم توضیح دهم که حق صاحب دارد اما مالک ندارد ، و فرق بسیار است بین صاحب بودن و مالک بودن ! که صاحب یعنی پوینده ، کاشف و ساعی راه که در مسیر بدست آوردن ارزشهای مادی و معنوی ، اسبابی را پیدا میکند و یا مقولاتی را درک میکند و تجربه میکند و همه آنها را به حق برای خود تصاحب میکند ، و این راه میتواند همان مسیر زندگی ، کار ، خانواده ، همسر و فرزندان و از این قبیل امور باشد ، و مالک یعنی خالق امور ، ملک و آفرینندگان حق ، یعنی خود حق و امتیاز حق ، که هم نام و به نام اوست و لا غیر، و اوست که مالک این ، برند ، است و دیگران با خرید محصول آن فقط صاحب بخشی از محصولات آن میشوند ! نه مالک کل ارزش مادی و معنوی آن!

 البته در ادامه باید به خود همواره گوشزد کنم که ؛ اشخاصی همچون من که هنوز صاحب حق هم نشده اند فقط میتوانند درباره حق صحبت کنند و بیشتر از این جلو نروند !. . . بگذریم . . .  به نظر من اگر حق ، خود حق باشد و اثبات شده باشد ، و راه همان صراط مستقیم باشد و اثبات شده باشد ، بهترین راه برای رسیدن به آن میتواند کوتاه باشد یا بلند ، و فرقی نمیکند ، چون نیت مهم است ،که باید رسیدن به حق باشد یعنی الاعمال و بالنیات ، شاید رسیدن به حق توام با جنگ و خشونت باشد ، که ممکن است در نظر دیگران کوتاهترین راه باشد ، و یا شاید مذاکره ، تلاش متمادی ، سعی فراوان و شبانه روزی برای رسیدن به آن باشد که هیچ فرقی نمیکند ،،، اما بعد . . . برای اشخاصی که سالیان متمادی درگیر رسیدن به حق خود که همان خروج از تاریکیها و رسیدن به روشنایی ها هستند و هنوز راه اثبات شده ای برای خود پیدا نکرده اند و با نگرانی و نا امیدی وارد کنگره شصت میشوند ، حتما باید به آنان یاد آوری شود که بهترین راه کوتاهترین راه نیست ، چون قبلا هم آنرا تجربه کرده اید !

 زمانی میتوانید بهترین راه را در کوتاهترین زمان طی کنید که اولا به حق برسید و آنرا برای خود و دیگران اثبات کنید ، در ثانی ، خود را مالک آن ندانید تا بتوانید از آن استفاده کنید ! و زمانی هم که به آن رسیدید از حق خود بگذرید یعنی از خواب و خوراک و استراحت خود بگذرید تا بتوانید به دیگران هم آموزش و تعلیم بدهید و آنان را در این مسیر کمک کنید و راهنمایی کنید ، همچون کسی که یک بنیان گذار و نگهبان واقعی حق است و صاحب شال ارغوانی هم ، اوست ، پس همه ما صاحب حق هستیم نه مالک آن ، چون مالک حق ، احتیاجی به ، رسیدن بحق ندارد .



منبع : وبلاگ لژیون آقای فریدون رفائی

نوشته مسافر امیر نوری

 

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: لژیون مجازی،

برچسب‌ها: مقالات، حق،

بلکه دیدار معشوق است
یکشنبه 12 اردیبهشت 1395 ساعت 15:22 | نوشته ‌شده به دست وبلاگ نمایندگی شمس | ( نظرات )

در طی دوران و اعصار که نفس در قالب جسم خاکی پا به حیات نهاده است ؛ چه دانسته و چه ندانسته  ، همواره اهداف و آمالی را چه معقول و چه نامعقول برای خود در نظر گرفته و برای رسیدن به آن تلاش نموده است که این تلاش در برخی از مواقع  خود چالشی بوده است برای عقب راندن انسان از اهداف متعالی که در لامکانها  برای او در نظر گرفته شده است که خود ( نفس ) به علت عدم آگاهی ، از آن بی خبر  بوده و این عدم آگاهی باعث عبور از خطوط قرمزی بوده که گاهاً تبعات سنگینی را برای آدمی به همراه داشته است .

این حقیر تا کنون با توجه به تجربه و دانسته های اندک خود انسانها را با توجه به اهدافی که دارند و مسیری که طی میکنند تا به هدف برسند در سه گروه یا دسته تجربه کرده  و خود حق الیقین  هر سه حال را درک نموده ام

دسته اول :

 انسانهایی که تعداد آنها کم هم نیست از بدو تولد یک خط سیر که  از قبل توسط دیگران ترسیم شده را از ورود به جسم خاکی تا  ترک آن تجربه میکنند  که این شامل به رشد رسیدن فیزیکی توانایی سخن گفتن و غذا خوردن ، راه رفتن ، تحصیلات ، ازدواج ، کار ...... و تا هدفی شاید ناخواسته به نام مرگ  میباشد .

البته لازم به ذکر میدانم که من به هیچ عنوان  اهدافی را که عنوان شده غیر ضروری نمیدانم و برای زیستن و حیات الزامی است ؛ اما همشه سوالاتی در ذهن بوده که :

آیا هدف اصولا نباید آن چیزی باشد که ماندگاری و پایداری داشته باشد ؟

و به عنوان مثال  اگر تمامی تلاش من برای رسیدن به مدرک خاصی است پس از رسیدن به آن لزوما دیگر کار خاصی نباید داشته باشم مگر اینکه هدفی دیگر برای خود تعیین کنم که خود آن هدف هم مشخص نیست که پایداری دارد یا خیر .

و مهمتر از همه این که آیا  هدف آن چیزی نیست که زمانی که برای من تحقق یافت من احساس حال خوش داشته باشم ؟و باز برای مثال هدف ازدواج  و یا کار اگر منجر به حال خوش نشود آیا میتواند هدفی خوب باشد و آیا اصلا میتوان  واژه هدف را برای آنها به کار برد ؟

البته با وجود همه  این سوالات ،خود من نیز جزء این دسته از افراد بودم .

و اما دسته دوم :

افرادی که همان آیتم هایی که در بالا ذکر شد را هدف خود میدانند ولی برای رسیدن به آنها دست به هر عملی میزنند و از هر ابزار خطرناکی استفاده میکنند .

مانند رشوه و ربا  برای رسیدن به ثروت و یا رسیدن به مدرک از هر راه  و روشی که ممکن است  ؛ ازدواج با هر ترفندی و به هر قیمتی و ....

و از آنجایی که رسیدن به همان اهداف با عبور از خطوط قرمز  قوانین مادی و معوی زندگی است برای آنان هیچ حال خوشی را به ارمغان نخواهد آورد و این خود سبب مشکل بسیار بزرگتری خواهد شد .

مانند روی آوردن به قرص مواد مخدر و یا مشروبات الکلی

من خود مثال بارزی از این افراد بودم که پای خود را فراتر از گروه اول که نسبت به گروه دوم بسیار متعادلتر بودند و اصلا قابل قیاس نبودند فراتر گذاشته و به اسارت تاریکی ها و نیروهای شیطانی در آمدم .

در گروه اول مشکل فقط اولویت هدفبندی مطرح بود و هدف اگر هم هدف اصلی نبود شخص برای رسیدن به آن هدف تلاشهای معقول را انجام میداد  اما در گروه دوم  بحث کاملا عوض میشود .

و آن  بحث نقض فرمان  است .

من تا سن جوانی و دبیرستان جزء همان گروه یا دسته اول بودم و همان خط سیری که عنوان شد را دنبال میکردم و به دلایلی که بعدها متوجه شدم که مهمترین آنها جهل و نادانی من بود برای رسیدن به حال خوش وارد گروه دوم شدم و برای رسیدن به هدفم از دروغ ریا و ظلم به دیگران استفاده کردم و نه تنها حالم بهتر نشد بلکه  روز به روز اوضاع رو به وخامت میرفت و این بار باز برای جبران آن حال خرابی ها  دست به دامن چیزی بدتر از آن شدم و به قولمعروف از دست نیش مار به عقرب پناه بردم و آن چنگ زدن به شجره خبیثه بود .


بقیه درادامه مطلب

ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دستور جلسات هفتگی، لژیون مجازی،

برچسب‌ها: هفته راهنما، مقالات،

هدف نیروهای تخریبی و بازدارنده
سه شنبه 31 فروردین 1395 ساعت 10:11 | نوشته ‌شده به دست مسافر محسن | ( نظرات )

اولین کاری که نیروهای تخریبی و باز دارنده انجام می دهند،این است که، دانایی موثر یا قدرت انجام عمل را مورد هدف قرار می دهند.

اما نکته اینجاست که اینکار،را برای چه هدفی و با چه ابزاری به انجام می رسانند؟

1:دلیل هدف قرار دادن دانائی موثر توسط نیروهای بازدارنده:

زندگی صحنه یک بازی یا جنگ تمام عیار است،اگر نخواهیم این واژه را بکار ببندیم،لا اقل می توان،اینگونه تصور نمود که زندگی،صحنه یک نمایش نبرد ،میان دو قطب خیر و شر است.هر یک از بازیگران این نمایش در هر دو قطب(نقش منفی و نقش مثبت)میخواهند ،در پایان نمایش،صحنه آخر نمایش را،به نفع خود به پایان ببرند.حال برای اینکار،دست به انواع و اقسام،ترفندها و شگردها نیز خواهند زد.(هم نیروهای خیر و هم نیروهای شر).پس بر هر دو قطب لازم و ضروری است،که توان خود را بالا برده و با قدرت کامل در صحنه نمایش ظاهر شوند. لذا برای این مهم،می بایست قدرت دانایی موثر خود را بالا برده،تا بتوانند از پس یکدیگر بر آیند.

اما این دانایی موثر چگونه بوجود می آید؟

1-آموزش:

برای اینکار می بایست ،هنرجویان یا بازیگران نمایش،در لحظه ی آموزش ،در کلاس،دقت کافی را معطوف و مبذول بدارند و هر آنچه استاد به آنها می آموزد،به بهترین و عمیق ترین شکل ممکن ،در لوح خود جذب و حفظ بنمایند.

این استاد،گاهی بصورت مستقیم و با عنوان استادی وارد صحنه ی آموزشی زندگی ما میگردد و دروسی را به ما می آموزد و گاهی می تواند ، بصورت کارمند یک اداره یا هر شخص دیگری بصورت تصادفی (ظاهرا تصادفی)با ما برخورد نموده ،با رفتار و گفتارش ،مطالبی را منتقل نماید که اگر هشیار و درایتمند باشیم ، میتواند برای ما دانش عظیم و حیاتی را به ارمغان بیاورد.

2-تجربه:

در این مقطع،ما آموزشهایی را که فرا گرفته ایم ،باید در مرحله عملیاتی به اجرا در بیاوریم و آن را به تجربه تبدیل نماییم.


بطور مثال: پدری به فرزندش توصیه میکند،فرزندم،دروغ نگو. حال فرزند با یکی از دوستان،قرار می گذارد که در ساعات مدرسه ،بجای حضور در کلاس درس،به سینما و گشت و گذار در شهر بپردازد.زمانی که با پدر مواجه می شود نیز حقیقت را بازگو نکرده و اینطور نشان داده و یا بیان می کند که در مدرسه حاضر بوده است. اما فرجام این بی صداقتی و فریب در ادامه خود را به شکل ،احضار والدین به مدرسه و یا از دست دادن موقعیت تحصیلی نشان می دهد.(حقیقت در ادامه و اعمال نقاب از رخ بر می گیرد) در این مثال میبینیم که آموزشی که باید در زمان تجربه ،به درستی انجام و ثبت می شد ،انجام نگردید و تا اینجا یک ضلع از دانایی موثر ،رشد همگون و متناسب را نداشته و این یک نقص و معلولیت در صور پنهان و دانایی محسوب میگردد. البته ما می توانیم بجای این مثال،به فراخور حال و مسئله شخصی خود ،هر مثالی را جایگزین نماییم تا مفهوم ،برای هر یک از ما بهتر درک شود.

3-تفکر:

در این فرایند می باید آموزشها و تجربیات خود را مورد نقد و بررسی قرار دهیم و اشکالات ،معایب و نقاط ضعف خود را مورد کاوش نهیم.

در اینجا اطلاعات و معلوماتی که داریم ،نقش کلیدی و حائز اهمیتی را ایفا می نمایند و همینطور خواست ما برای این نقد و کاوش
(آیا واقعا میخواهیم تفکر نموده،مشکلات و معایب خود را جستجو کنیم؟!) اگر خوب قطعات پازل را کنار هم نگذاریم و ربط آنها را با یکدیگر نیابیم،به عیب و نقص کار خود پی نخواهیم برد.


بقیه در ادامه مطلب >>
ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: لژیون مجازی،


کارگاه آموزشی مجازی آقایان همسفر - لژیون در داخل و خارج از کنگره
پنجشنبه 13 اسفند 1394 ساعت 19:30 | نوشته ‌شده به دست مسافر محسن | ( نظرات )

سومین جلسه از دوره دوم سری کارگاه های آموزشی مجازی، آقایان همسفر کنگره60، با استادی آقای "علی میرزامحمدی"  و با دستور جلسه "لژیون در داخل و خارج از کنگره" برگزار گردید.
پس از ورود انسان به زمین خاکی و به امانت گذاشتن جسم مادی در نزد او، دو هدفی که برگرفته از طبع بلند پرواز و خیر طلب آدمی بود، خودنمایی می کرد. آن دو هدف آموزش و خدمت بودند. در پی قرن ها متفکران و آندیشمندان اعصار مختلف در پی مسیر و راهی بودند تا بتوانند به تحقق هر چه بهتر این دو امر یاری برسانند. بعد از فرمان تشکیل لژیون توسط بنیانگزار کنگره60 که در همین راستا بود، اثرات و پیامدهای مثبت آن ذره ذره در گذر زمان پدیدار شد. البته شایان ذکر است، لژیون در زیر چتر بزرگ کنگره60 معنا و مفهوم پیدا می کند و اگر این رابطه قطع گردد، ارزش های آن دستخوش تغییر خواهد شد. انسان به مانند کارخانه ای پیچیده و مملو از عجایب است که مانند دیگر کارخانه ها دارای ورودی و خروجی می باشد.

آموزش، ورودی این کارخانه و خروجی آن الزاماً خدمت می باشد و اگر این پروسه دچار مشکل شود، برای مثال خروجی که همان خدمت است، وجود نداشته باشد، ماهیت خود کارخانه زیر سؤال خواهد رفت و محکوم به شکست خواهد بود. لازم به ذکر است که خود خدمت یا خروجی، نقش آموزش یا ورودی را برای یک انسان دیگر دارد و انسانها این گونه با یکدیگر با آموزش در رابطه  هستند.

یکی از تجلی گاه های این پروسه مقدس، لژیون می باشد. در لژیون آموزش به نحو مطلوبی بین رهجویان و راهنما رد و بدل می گردد و زمانی که این فرآیند با پیوند محبت و بستر حرمت عجین شود، اعجاب می نماید.

لژیون مانند رود جاریست و زلال و بهترین بستر جهت انتقال راهکارهای کاربردی و عملی، چه در مقوله اعتیاد و چه در مبحث اضداد و نیروهای بازدارنده می باشد. خروجی این جلسه در فرآیند زمان ناگزیر باید مسافری در مسیر تزکیه و پالایش و از جنس خدمت باشد و البته فاکتورهای خواست، تلاش و حضور را نباید نادیده گرفت.

این است کیمیاگری لژیون و صد البته کنگره60، با منابع ناب آموزشی و نیروهای تزکیه شده و آموزش گرفته در جهت و مسیر ارتقا به بالاترین درجات انسانی و در نهایت رسیدن به مکانی که از آن انشعاب یافته ایم.

ماجرا کم کن و باز آ که مرا مردم چشم / خرقه از سر بدر آورد و به شکرانه بسوخت


" تا باد چنین بادا"

با احترام : همسفر علی میرزا محمدی رهجوی آقای حشمت جعفری

منبع : وبلاگ نمایندگی آکادمی

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دستور جلسات هفتگی، لژیون مجازی،

برچسب‌ها: لژیون، مقالات،



 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات