قطعه شعری به مناسبت هفته راهنما
شنبه 20 اردیبهشت 1399 ساعت 17:55 | نوشته ‌شده به دست میلاد عباسی | ( نظرات )
به نام قدرت مطلق


من که من نبودم،هزاران من بود 
 هزاران جن و شیطان ساکن تن بود

تاریکی و ظلمات،زمین لم یزرع 
 خاشاک اندرین بر در شکفتن بود

چهارفصلش زمستان بود و زمهریر 
 ز دست غارتگران نتوان ایمن بود

انتقام از خطای دیروزم نبود 
 از همان بدو و عزل مرا دشمن بود

دوست را گفتمش شرح حال خویشتن 
 سراپای وجودش شنفتن بود

گفتا ز چس سیاهی هست نوری 
 برای یافتنش باید متقن بود

سر سپردم به کشیش به چرایی 
 چون منبع نور بود و موقن بود

در این ره پر رهزن خوفناک 
 ناجی ام همین کهنه پیراهن بود


سراینده: مسافر محمد دوستی از لژیون یکم

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: اشعار کنگره 60،

برچسب‌ها: کنگره 60، هفته راهنما،

شعری از استاد امین (اسفندماه 1398)
جمعه 23 اسفند 1398 ساعت 15:15 | نوشته ‌شده به دست محسن محمدی | ( نظرات )

بعـــد از آن شــورش که اهریمــن نمــود 
 
      
آتشـــــی بـر آتـــش مـــردم فـــزود
 
اولـــیـــن بــیــمـــار از ویـــروس کـــبـــر
 
 
گسترش داد این مرض را در سپهـر 
 
طاغـــیـــان را با خـــودش همـــراه کـرد
 
 
دشنـــه و خنـــجـــر درون چــاه کرد
 
بـــا ســـپـــاه پــرشـــمـــار یـــاغـــیـــان
 
 

حقـــهء پــرسودی از ســـود و زیـان

 
جـــان مـــردم را بـــه آتـــش در فکـنـــد 
 
 

بـــا حســـد با بخـل و با زخم و گـزند

 
هر که همچـــون خود که خود برتر بدیـد
 
 

شـــد ســـوار مـــرکب شـــر و پلیـد

 
هر که همچون خود که فرمان می‌نبـرد 
 
 

خـــادم دوزخ شــــد و جانش فسرد

 
هرکه همچون‌خود که با کین شد عجین
 
 طعـــــم شهدش تلخ و تلخی انگبین
 
او ســـلاحـــش بـــوده الـــهـــام فـجـور
 
 ذره ذره ره گــــــشـــایـــد از صـــدور
 
انـــدک انـــدک فکـــر خـود الهـــام کـرد 
 
 نامـــدارانی بـــسی گمـــنــام کـــرد

با سپـــاهش گـفـت او از چپ و راسـت

 شش جهت جولنگهی از آن مــاست

فـــکر بایـــد باشـــد او مســـمـــوم مــا

 تـــا گـــشایـــد راه دوزخ بـــر شـــمـا

پـــس بـتـــازیـــد درمـیـــان مـــردمـــان

 طعمـــه خـــود را بجـــویید از میـــان

گـــوی ها مـــردم در ایــن قرعـه کشی

 هر که خواهد غرق باشد در خوشی
 

سراینده: استاد امین دژاکام

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: اشعار کنگره 60،


شعری زیبا به مناسبت جشن اسیستانت،ایجنت و مرزبان
سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت 23:28 | نوشته ‌شده به دست محسن محمدی | ( نظرات )
نگهبانان سفر

نمی‌دانم جز از اینجا، چرا سامان نمی بینم
برای راحت این جان، پناه جان نمی‌بینم

من آن مصلوب پر دردم، حدیث باد ولگردم
خودم را در چنین وادی، به جز طوفان نمی‌بینم

منم آن کفر سرتاسر، بساط پشتم و خنجر
ولی در عهد و پیمان، تو بی ایمان نمی‌بینم

تویی که جستجو کردی، قسم خوردی که برگردی
نباشد خدمت سبزت، سفر آسان نمی‌بینم

به گردن شال زر داری، در آن بالا اثر داری
به جز خنده به لبهای، نگهبانان نمی‌بینم

تو از نسل بهارانی، سپاه خوب درمانی
تب آموزش و خدمت، جز از انسان نمی‌بینم

نشانی از امیدی تو، چرا شال سفیدی تو
به پاسخ بهتر از حرفی،که از بنیان نمی‌بینم

ستون سقفها هستید، حدیث وقفها هستید
برای خود به جز حرمت، به این خوبان نمی‌بینم

همه از نسل سردارید، به این جمله سزاوارید
به جز شکرانه بودن، به مرزبانان نمی‌بینم


مسافر بهمن لژیون 6
نمایندگی شمس
مهر ماه 98
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: اشعار کنگره 60،

شعر: سلام بر جانان (سرودۀ مسافر عمار)
شنبه 17 آذر 1397 ساعت 19:39 | نوشته ‌شده به دست مسافر امیرحسین | ( نظرات )

از ما سلام بَر رویِ تو، بر چهره و گیسوی تو ☆☆☆ بَر چشم و آن ابروی تو، از جان سلامَت می‌کنم

 

از جان سلام بر جانِ تو، بر دین و بر ایمانِ تو ☆☆☆ بر آن رُخِ خندانِ تو، از جان سلامت می‌کنم

 

ای یوسفِ ثانیِ ما، وِی ماهِ کنعانیِ ما ☆☆☆ وِی پیرِ نورانیِ ما، از جان سلامت می‌کنم

 

بر دردِ بی‌درمان ما، مَرهَم زدی بر جانِ ما ☆☆☆ اینک تو و این جانِ ما، از جان سلامت می‌کنم

 

بُردی تو خودبینی زِ ما آئینِ بَدبینی زِ ما ☆☆☆ دادی جهان‌بینی به ما، از جان سلامت می‌کنم

 

پیشِ رُخت ثانی کدام، یا صورتِ ((مانی)) کدام ☆☆☆ یا شمسِ نورانی کدام، از جان سلامت می‌کنم

 

هان ای صبا در کوی او، چون دست دهد دیدارِ او ☆☆☆  آن میرِ مَهرو را بگو از جان سلامت می‌کنم

 

خورشید و مهتابی مگر، یا قُطب اَلاَقطابی دگر ☆☆☆ برتر زِ اَلقابی دِگر، از جان سلامت می‌کنم

 

مرغِ خوش‌الحانی مگر، در باغِ رضوانی مگر ☆☆☆  یا جانِ جانانی مگر از جان سلامت می‌کنم

 

داری زِ قرآن گفتگو، وَز ((شاهِ ماهان)) آبرو ☆☆☆  جان از کجا داری بگو، از جان سلامت می‌کنم

 

ای شاهِ کرمانی پدر، دل‌ها زِ جا بُردی به دَر ☆☆☆  دست‌ها ز اِعجازت به سَر،  از جان سلامت می‌کنم

 

پیشِ رُخت سَروِ چَمان، شاید که گردد چون کمان ☆☆☆ از تیرِ عشقت الاَمان، از جان سلامت می‌کنم

 

در مَدحَت ای شیخ الزَّمان، دیدی چه اَلکن شد زبان☆☆☆ مَدحَم نخواهی بی‌گمان، از جان سلامت می‌کنم

 

دانم که مَدحی این‌چنین، گویند به شاهانِ زمین ☆☆☆امّا کجا شاهی چنین، از جان سلامت می‌کنم

 

سراینده: مسافر عمار تعالی

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: اشعار کنگره 60،

شعر: قایق نجات (سرودۀ مسافر بهمن)
شنبه 17 آذر 1397 ساعت 11:57 | نوشته ‌شده به دست مسافر امیرحسین | ( نظرات )

در میان روزهای بی‌کسی

در زمستان‌های تلخ و بی بهار

در عبور از داستان یخ‌زده

زیر خرواری از اندوه و حصار

 

دزد مال کاروان را برده بود

چند نفر از ما نصیب گرگ‌ شد

قصه‌های ما به شب‌های بلند

گفتن و گفتن برای مرگ شد

 

یک جماعت از تبار دلهره

از دروغ و نفرت و دیوانگی

بی‌هدف دنبال رد یکدگر

راهی دریاچه آوارگی

 

یک نفر می‌گفت پشت آن حصار

دیده نور روشنایی سفید

گویی آنجا بستر اعجاز هست

دست آسمان و زمین بر هم‌ رسید

 

دست‌چین کرده حدیث روزگار

یک گل از گلخانه‌ی باغ بهشت

در کتاب سرنوشت آدمی

عشق را بر دفتر دیگر نوشت

 

آمده تا در میان شوره‌زار

خستگی‌های جهان را کم کند

آمده تا از سخاوت‌های عشق

نور بر پیدایش آدم کند

 

گام‌هایش پرطنین و استوار

مرز انسان را نهایت می‌رسید

باز در تقدیر زیبای زمان

عطر زیبای رسالت می‌رسید

 

خشکی این شاخه‌ها بیدار شد

رود و دریاها همه آبی شدند

در میان آسمان افلاکیان

غرق در مهتاب و بی‌خوابی شدند

 

سایه‌گستر خوش‌نفس دریاصفت

مادرانه درد را آغوش کرد

یک بغل اسرار ناب زندگی

بر تمام این جهان منقوش کرد

 

سایه‌اش باشد همیشه مستدام

بر سر مجموعه‌های عاشقی

در دل این کشتی طوفان‌زده

آخرین راه نجات و قایقی

 

سراینده: بهمن لاری پور

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: اشعار کنگره 60،

سفر عشق
شنبه 21 مهر 1397 ساعت 15:55 | نوشته ‌شده به دست مسافر امیرحسین | ( نظرات )

«چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش      هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش»

بر پنجۀ حیله‌های گرگ در مگشایی                   فکرِ حرمتِ خانه و اندیشۀ در باش

در انجمن بی‌خبران عمر حرام است                در وادی زیبای جنون شوق خبر باش

هرگز تو مگو شط زیان از سر من رفت                در بحر امید فرصت جبران ضرر باش

الماس نشد سنگی مگر در دل سختی                  هرلحظه مهیا شدن زیروزبر باش

در کنگره هر درد بن و پایه عشق است            این قافله را همره و همراه سفر باش

غافل مشو از پند حکیمانه‌ی استاد                    در سایه‌ی زیبایِ شکیبای پدر باش

چون پیله شکافی، شوی ابریشم دنیا          با عشق، چو پروانه از این پیله گذر باش

شیطان به قیامت همه آماده جنگ است           فرماندهی عقل کن و فکر سپر باش

مردانگی آموز هنر خدمت خلق است                 شکرانه روییدن مهتاب و سحر باش

 

 

شاعر: بهمن لاری پور


Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: اشعار کنگره 60،

درد و درمان(شعر)
یکشنبه 14 مرداد 1397 ساعت 15:40 | نوشته ‌شده به دست مسافر بهمن | ( نظرات )
درد و درمان

اعتیاد تیغ سترگیست که شیطان دارد
نعره و حمله گرگیست که دندان دارد

قامتش گرچه سیاه است،پلید است ولی
مرض و درد بزرگیست که درمان دارد

همچو هر کار بزرگی که در عالم هست
روش و شیوه و مردانی و میدان دارد

باید این راه به صد حوصله پرداخت نمود
صد هزار مدعی جاهل و نادان دارد

این هزار توی معما، فریبانه ی درد
بیشمار زاویه ی روشن و پنهان دارد

چون خداوند یکی راه یکی باشد و بس
هر چه دارد نشان از هنر آن دارد

جوهر و جان حیاتش از آبادی عشق
عشق بر پایه عقل و به ایمان دارد

آنکه سردار مسیر است در این راه بلند
اعتبار از نفس و بوسه یزدان دارد

بیشمار زخم از این غائله ها بر تن اوست
صدهزار تاول از این خار بیابان دارد

چونکه در راه خدا دست بگیرد از خلق
سخت ها میشکند فرصت آسان دارد

راهی مقصد خورشید شود آنکس که
که ثبات قدمش بر سر پیمان دارد

ساکن کنگره باش و به دریا بنشین
که قدم در هنر صنعت انسان دارد

  • مسافر بهمن

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: اشعار کنگره 60،

باز نویسی(شعری برای کتاب 60 درجه)
شنبه 5 خرداد 1397 ساعت 22:48 | نوشته ‌شده به دست مسافر بهمن | ( نظرات )

بازنویسی(شعری برای کتاب 60درجه)

برحدیث خشک صحرا شور بارانی بگو                رمز و راز آفرینش را تو میدانی بگو

برگ برگ بودنت سرچشمه آب حیات                 گر که برطوفان و دریاها سلیمانی بگو

در میان برگهایت مردگان حی می شوند             شیشه و اکسیرعمر جاودانانی بگو

در حضور چشمها آن گنج پنهان گشته ای           که نمی بیند تو را جز چشم ایمانی بگو

کشتی لنگر کشیده از میان درد و رنج                 راهی آرامش دریای سبحانی بگو

پهنه های بیکرانت آخرین تدبیر و پل                   تا برای رد شدن از شهر ویرانی بگو

خالق و مخلوق در تو نقش دیگر میزنند               بازنویسی کتاب خلق انسانی بگو

تو مسافر زنده ای در بستر اعجاز عشق              همنشین جبرییلی و رسولانی بگو


مسافر بهمن لاری پور

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: اشعار کنگره 60،

طلایه دار(شعری به مناسبت بیستمین سال رهایی بنیان کنگره)
چهارشنبه 15 آذر 1396 ساعت 21:47 | نوشته ‌شده به دست مسافر بهمن | ( نظرات )

طلایه دار

 

با تو گویم یک‌سخن یك قصه یك راز نهان

قصه مردی بزرگ از دودمان عاشقان

 

قصه مردی كه در این قرن دود و اعتیاد

شعر تفسیر محبت گفت و از مرگ خزان

 

آنكه خود روزی گرفتار و اسیر درد بود

بر تنش صد زخم خنجر از هجوم ناكسان

 

نیمه‌جان و زخم‌خورده در پی دلدار بود

در پی انوار حق راهی به هر سوی جهان

 

عمر این پیكار نزدیكِ هزاران سال شد

صد فراز و صد فرود در پیش راهش بی‌امان

 

آن درخت محكمِ چندین هزاران ساله را

لشگر شیطان تبر می‌زد در این سالیان

 

تا سرانجام نبردِ خوبی و صدها بدی

طبق فرمان داده شد بر دست‌های قدسیان

 

آمد آن سردار فتح و آن همیشه سربلند

رابطِ دنیای عشق و قاصدی در كهكشان

 

قافله‌سالار عشق و صاحب دریای مهر

تندر و رعد محبت،ساحلی در بیكران

 

اوج باز و سرفراز  و ناجیِ قله نشین

آن عقاب روشن و پاكِ سفید آسمان

 

شد سرآغازِ حقیقت‌جویی و كاوشگری

در میان حلقه‌هایی در فراسوی زمان

 

عزم كردند تا به نور عشق و ایمان و امید

مرهمی سازند بر زخم تن این مردمان

 

این‌چنین روزی دقیقاً بیست سالِ پیش‌تر

شد جهان از شوق این فتح طلایی شادمان

 

دم‌به‌دم بر این شعاع عاشقی افزوده شد

شد نشان صد ستاره در فضای بی‌نشان

 

لشگر ابلیس هم این روزها بیكار نیست

در لباس مردم علم‌اند این نابخردان

 

با هزاران شیوه از جنس فریب و حیله‌ها

تا كه خورشید را كنند از چشم عالم در نهان

 

آن طلایه‌دار صبح بر ما بشارت داده است

وعده‌ای از جانب و سمت خدای لامكان

 

در دل دشت بزرگ و كهكشان كنگره

چشمه‌ها جوشند و آخر می‌شوند رودی روان

 

سخت كوشند،سرخ جوشند رودهای بی‌قرار

تا بنا سازند اقیانوسی از عشق در جهان

 

 پی نوشت:بیست سال پیش در همین جایی که امروز من وشما هستیم خیلی چیزها بود که هنوز هم هست مانند،شهر،خیابان،کوچه ،خانه و مردمانی که زندگی میکردند.در این میان درد هم بود.

امروز همه آنچه نام بردم هنوز هم هستند و باز در این میان درد نیز همچنان وجود دارد.تنها تفاوت مهم این است که امروز درمان درد نیز وجود دارد آن هم به همت بزرگ مردی که از درد خود درمان ساخت.پس بیایم شکرگزار و قدردان این موهبت باشیم و سبزی زندگی را از دست برگ باور کنیم و تا فرصت هست تمام باغ را از بر کنیم.

مسافر بهمن

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: اشعار کنگره 60،

گل ریزان شعری از مسافر بهمن
شنبه 13 آبان 1396 ساعت 13:08 | نوشته ‌شده به دست مسافر بهمن | ( نظرات )

 

به مناسبت جشن گل‌ریزان، این فرصت بزرگ قدردانی و سپاس، از آنانی كه اجازه دادند من و تو ساكن آبی‌ترین جای دریا باشیم.

 

گل‌ریزان

 

باز این جشن گل و پروانه هارا عشق است

رخش سرخ تیز دستِ بادپا را عشق است

 **

عشق ما دیروز درگیر غروب درد بود

یک غزل از قصه طلوع ما را عشق است

 **

وای از فاجعه‌ی خاطره‌های بی‌عشق

رد شدن از گذر فاجعه‌ها را عشق است

 **

وای از ساختن خانه به دریاچه جهل

فتح در اوجِ بلند قله‌ها را عشق است

 **

وای از دلهره‌های شب موج و دریا

كشتی نوح و نجات ناخدا را عشق است

 **

در حضورِ آفتابیِ من و ما بی‌امان

ریزش بارانِ یكریزِ خدا را عشق است

 **

فصل گل‌ریزان پاییزی با طعم بهار

زیر چتر سنت دیرآشنا را عشق است

 **

انتهائی نیست دریای بزرگِ عشق را

گم‌شدن در آبیِ بی‌انتها را عشق است.

 **

در عبور از من برای بازگشتِ سوی او

دست‌های بخششِ بی‌ادعا را عشق است

 **

در شب شكر حضور در آسمان كنگره

هم‌صدایی بلندِ قلب‌ها را عشق است

 

مسافر بهمن از لژیون ششم

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: اشعار کنگره 60،



 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic